-
کمی شرح حال
شنبه 28 شهریور 1405 14:02
روزهای زیادی از اخرین نوشته ام میگذرد گاهی حوصله نوشتن نیست گاهی هم حس نوشتن و البته گاهی هم چیزی برای نوشتن نیست! حقیتا مدت نسبتا زیادی میشود که نه فقط در نوشتن بلکه در تمام یا به تقریب غالب موضوعات زندگی به این باور رسیدم: خب که چی؟ و خب این یکی از ازار دهنده ترین موضوعات این چند وقت است سوالی بسیار کوتاه و ساده و...
-
اتوبوس آبی
سهشنبه 10 شهریور 1405 23:56
من بودم و او باران بود و مه جاده پر پیچ و خم بود،مه شدید بود،باران نم نم می می بارید،درختان چندین و چند ساله ی کنار جاده در میان انبوه مه و هوای گرفته پنهان شده بودند و گویی از روزگار به گمانم سخت ،رو گرفته بودند در زمینه هم مثل اکثر اوقات شجریان میخواند:"من کجاااا؟باران کجا؟" قبل تر ها شنیده بودم که در جاده...
-
فاصله یا غرق شدن؟
سهشنبه 10 شهریور 1405 23:24
-
۱۹ سالگی
چهارشنبه 4 شهریور 1405 00:00
از آخرین دقایق امسال مینویسم برای ورق جدید و سفر ۳۶۵ روزه دوباری زندگیم به گالری موبایلم و روزی روزگاری میروم و عکس ها و نوشته های این یک سال را برای بار هزارم میبینم و خاطرات را مرور میکنم از کنار غم و شادی نا امیدی و امید سراسیمگی و آرامش و حتی تمایل به زندگی و مرگ میگذرم و دوباره به نقطه شروع میرسم؛این بار با کمی...
-
احساس رضایت
سهشنبه 3 شهریور 1405 03:06
-
مرداد
سهشنبه 3 شهریور 1405 03:00
مرداد تمام شد،شهریور شروع شد نه یک روز و دو روز که ۳ روز! اما از آنجایی که اینجا برای من است بدون هیچ قاعده،قانون و بندی پس بی اعتنا به تاریخ از مرداد مینویسم مرداد خوب و پر باری بود پر از احساسات خوب و سرشار از زیستن احتمالا اگر به میل من بود دوباره تمایل به زیستنش داشتم مردادی که نه گنجی داشت و نه احتمالا رنجی البته...
-
بی هدفی آگاهانه
یکشنبه 25 مرداد 1405 01:48
گاهی زندگی طلب میکند که هیچ کاری نکنی نه اینکه از سر بی حوصلگی و بیکاری،کاری نکنی بلعکس از روی انتخاب و آگاهی تصمیم بگیری که کاری نکنی و بی هدف روزگاری را بگذرانی،چند روزیست این روند را پیش گرفتم بی هدف به دوستی که صرفا مدتی آشنا بودیم پیام میدهم و حالش را میپرسم و بی هد ف حوالی غروب به جای نانوایی نزدیک خانه از جایی...
-
شرح روزگار باطل!
سهشنبه 20 مرداد 1405 00:38
-
پایان کابوس
شنبه 10 مرداد 1405 23:32
و ناگهان ورق زندگی برمیگردد،رست در روزهایی که دوباره وضع مملکت ملتهب است و هر روز احتمال زدن و حمله بیشتر از دیروز میشه و این امر احتمالا قطعی در همین نزدیکی به وقوع می پیوندد و ذهنم مثل هر جوان دیگری درگیر خودم و آینده و ... است ،زندگی که چندین ماهی از هیچ فشاری در جویدن خرخره ما دریغ نکرده بود بر عکس همیشه رنگ میدهد...
-
17.91
پنجشنبه 8 مرداد 1405 15:40
اعداد همیشه فقط یک عدد نیستند گاهی اخبار و احوالات بسیاری پشت همان یک عدد نهفته است،احوالاتی خوب یا بد... 17.91 هم مستثنی از این قضیه نیست! آن هم عددیست که یک ترم پر فراز و نشیب حدودا 140-150 روزه تماما مجازی منهای یک هفته را نشان میدهد! این ترم درسها سخت تر بودند و کلاسها مجازی اما من حالم در کل بهتر بود به پذیرش...
-
کپسول زمان
چهارشنبه 7 مرداد 1405 02:29
-
پنج
دوشنبه 5 مرداد 1405 18:02
سلام بر تاریخ های رند و به خصوص پنجِ پنجِ پنج! امروز روز خوبی بود و به همین دلیل میتونم روزمره نویسی کنم با عمقی بسیار کمتر از معمول... پس برای همین به جای شجریان، شب پره پلی میکنم و درست در حالیکه به تازگی کیک فوری و پر پروتیین خودم پزرا خوردم و لپتاپ رو پا و نشسته بر کف اتاق و روبروی کولر در حال نوشتن این چند خط...
-
بماند برای بعد
شنبه 3 مرداد 1405 00:55
کمتر مینویسم اما عمیق تر و طولانی تر صبرم در نگه داشتن احساسات و نظرات لحظه ای نسبت به گذشته بیشتر شده که این نیز خود بخشی از رشد آدمیزاد است! این روزها سعی میکنم دل ندهم به ساعات و اوقات بیکاری و کاری را برای خود بتراشم تا کمتر فکر کنم و کمتر عمیق شوم اما خب هر چقدر هم که طی روز خودم را با هزار و یک کار جالب و دوست...
-
به نام غم
دوشنبه 29 تیر 1405 22:52
-
روزمرگی های (غیر) عادی
جمعه 26 تیر 1405 00:28
دیگر مثل سابق حوصله نوشتن را ندارم! نه تنها اینجا بلکه در دفترم یا حتی در روزی روزگاری هم حوصله ی ثبت نیست؛نه اینکه این روزها بد باشند یا مزخرف که البته احتمالا جفتش هستند اما دلیل ننوشتن من این است که عادت کرده ام و متاسفانه عادت به بی عادتی شده بخشی از عادات روزمره من... الآن هم نه قصد بازگو کردن این بی عادتی ها را...
-
دو از هشت
دوشنبه 22 تیر 1405 23:46
یکبار دیگر از ابتدا شروع کردیم و به انتها رسیدیم حضوری شروع شد روزهای اول هفته اول و تنها هفته حضوری پرشور تر از همیشه بود! دانشجو باز هم مثل همیشه قلبش به عقلش چیره شد و زیر سایه دوربین های مجهز به سنسور تشخیص چهره دانشگاه فریاد آزادی سر داد و در مقابل عقلش به قلبش چیره شد برای آزادی در برابر ضحاک و پایمردان دیو...
-
جابهجایی صفر
سهشنبه 16 تیر 1405 01:03
جایی نشستهام در حوالی تیرماه ۱۴۰۵. نمیدانم این «حوالی» چقدر با زمان واقعی فاصله دارد، اما خوب میدانم فاصلهی من با این تاریخ، بیش از آن چیزی است که تقویم نشان میدهد. نه اینکه در لحظه نباشم؛ اتفاقاً مدتهاست تلاش میکنم در لحظه زندگی کنم. از گذشتهای که دیگر تغییر نمیکند و آیندهای که هنوز نیامده، تا جایی که...
-
کاش...
دوشنبه 15 تیر 1405 02:06
امشب هزار «کاش» در ذهنم جولان میدهد؛ اما نه از قبیل آن کاشهایی که بوی غم، حسرت و دلتنگی میدهند. کاشهایی از جنس بیمزگی و لودگی، با چاشنی ِ خوش نمکی! مثلاً کاش یک مگس بودم و فقط ویز ویز میکردم. یا حتی یک سوسک؛ که به ثانیه نکشیده، بعد از دیده شدن توسط آدمها، با یک ضربهی دمپایی مغزم متلاشی میشد. کاش آلبالوی داخل...
-
مردن برای زندگانی
پنجشنبه 11 تیر 1405 00:43
گاهی زندگی فقط و فقط زندگی کردن است،زندگی کردن نه به مثابه ی مقصد و نه حتی مسیر! و شاید زندگی همین است که روزی روزگاری در میان شلوغی شهر بعد از تجربه ی بدترینِ لحظات باز هم فرصت را به تجربه ی لحظات دیگر بدهی و حتی اگر شد قابی از ثانیه هایی خوش برای خودت در همان روز شاید نکبت بسازی و شاید زندگی این نیاشد که صبر کنی...
-
هیچی
دوشنبه 8 تیر 1405 22:39
هیچ چیزی برای گفتن نیست. همه چیز همان گونه است که باید. تا الان ۳ امتحان از ۶ امتحان این ترم رو دادم. نتیجه؟! فلسفه عالی ریاضی احتمالا خوب استاتیک متوسط و حتی شاید متوسط رو به پایین فردا هم برنامه نویسی دارم! آمادم؟بله. این روزها درس میخوانم به قصد کشف کوچه پس کوچه های جدید پیاده روی میکنم فکر میکنم به خودم و اینده...
-
در حوالی امتحانات
چهارشنبه 3 تیر 1405 22:09
از شنبه امتحاناتم شروع میشود و عمده آنها (11 واحد از 17 واحد) هفته آتی است! و بعد یک هفته استراحت و مجدد و دو امتحان دیگر یعنی 22 تیر من از درس و دانشگاه راحت شدم به احتمال بسیار زیاد! البته اگر ترم تابستان برندارم که کاملا مردد هستم و بین تابستان با درس اونم عمومی و تابستان بدون درس نمیدونم کدوم رو قراره انتخاب کنم...
-
تابستان
سهشنبه 2 تیر 1405 00:02
سلام بر تابستان چند دقیقه ای دیر رسیدم به ۱ تیر ۱۴۰۵ اما ملالی نیست آنچه من شنیدم از این روزها تابستان خوبی نخواهد بود برای من. با این حال امید داشتن هم چیز بدی نیست کاش انتهایش خوش باشد... .
-
پایان خرداد
یکشنبه 31 خرداد 1405 23:37
و دوباره رسیدیم به اخر ماه! 31 تیر 1405 عادی شروع شد اما عادی ادامه پیدا نکرد دو مرتبه و یکبار یک هفته و یکبار نمیدانم چند روز مامان بستری بود که بار دوم هنوز هم ادامه دارد البته برخلاف دفعه اول که هیچ چیز نرمال نبود این بار همه چی طبق برنامه است و از لحاظ پزشکی همه چیز خوب است! بعد از یک ماه دال را دیدم البته اصلا...
-
وقتی که اینجا نبود!|بخش چهارم
سهشنبه 26 خرداد 1405 22:17
-
وقتی که اینجا نبود!|بخش سوم
سهشنبه 26 خرداد 1405 22:08
اردیبهشت 1405 شرح حال فروردین یک ماه از شروع سال جدید گذشت دوباره ابتدای هر سال پرامید و با لبخند هرچند تصنعی به دیدار سال جدید رفتیم؛ به دیدار دیار ایران باستان با امید شروع کردم اما طولی نکشید که شعله های امیدمان به یکباره یا خاموش شدند یا برعکس شدند و آتش مثال به دنبال ما راه افتادند و هی ما دویدیم و هی انها...!...
-
وقتی که اینجا نبود!|بخش دوم
سهشنبه 26 خرداد 1405 21:49
فروردین 1405 نوروز و بالاخره زمستان رفت؛ آغاز سال ۱۴۰۵ هجری شمسی نوروز پر نور ایران؛آزاد. ۱ فروردین ۱۴۰۵ ۲:۱۴ طعم تلخ فکر شب است و صدایی شبیه به تیک تاک ساعت در سرم زمزمه میشود. به این روزها و آن روزها فکر میکنم. به تنفرم از این روزها به امیدم برای آن روزها به سادگی و پیچیدگی تمام روزها و به بسیار بسیار چیز دیگر......
-
وقتی که اینجا نبود!|بخش اول
سهشنبه 26 خرداد 1405 21:09
مجموعه ای از نوشته های قابل انتشارم و خاطرات تلخ و شیرین زیسته شده ام زمانی که بلاگ اسکای فیلتر بود. اسفند1404 انتظار سیاه یه جای زندگیم که به همه چی میخندم؛ نه از روی رضایت بلکه از روی ایمان به گذشتن و تمام شدن! منتظرم روزی از همین روزها همه چی تموم شه فکر میکردم بعد از خاموش شدن روزی روزگاری حداقل اینجا رو دارم...
-
کمی وصف
سهشنبه 26 خرداد 1405 21:01
کمی از این روزها برای آن روزها مینویسم...! نسبت به آخرین روزهایی که اینجا روزمره نویسی میکردم صبرم بیشتر شده و این رضایت بخشه! حقیقتا نمیدونم چی باید بنویسم و اصلا چرا باید بنویسم چون سه ماه زمان زیادیه برای عادت کرده به در خفا و تنهایی نوشتن و ثبت کردن لحظه ها... ولی خب اگر بخوام به طبق عادت گذشته از روزمره بگم...
-
بازگشت
شنبه 23 خرداد 1405 07:58
درود. بعد از حدود سه ماه دوری صدای من رو می شنوید از بلاگ اسکای این مدت اتفاقات خوب و بد زیادی افتادند که کم و بیش ثبت شدند و به زودی بخش زیادی از اونها رو مینویسم و منتشر میکنم. خلاصه کلام؛ فعلا زنده ایم و ادامه میدهیم... .
-
روزمرگی های ساده!
پنجشنبه 21 اسفند 1404 22:01
خب امروز روز خانواده و دوری از موبایل بود! اسکرین تایمم حدودا ۳ ساعت بود تا این لحظه که تقریبا یک سوم روز های قبل بود. من کلا ادم فیلم بازی نیستم و همیشه پادکست رو به کتاب و کتاب رو به فیلم ترجیح دادم در نتیجه خیلی اهل فیلم نیستم! ولی خب امروز دوتا فیلم دیدم که بد نبودن ولی خب چندان سلیقه من هم نبود با این حال از هیچی...