-
برف!
سهشنبه 30 دی 1404 00:14
برف میبارد از ظهر شروع شده گاهی کمتر گاهی بیشتر،گاهی هم قطع... امروز یا به رقمی دیروز را دوست داشتم حدود ۲۰ دقیقه از خانه تا کلاس زبان پیاده رفتم زیر برف... و این بار هیچ فکر آزار دهنده ای نبود...! آخر شب هم وقتی برف تندتر شد با بابا رفتیم بیرون و فقط راه رفتیم! راه رفتن زیر برف و کنار بابا و گلوله های برفیی که به...
-
احتمالا عادی
دوشنبه 29 دی 1404 16:35
امروز آزمون رانندگی داشتم بار ششم!این دفعه جدی خوب بودم ولی باز هم مردود شدم!!!مهم نیست چون سری بعد دیگه قبولم حتما:)) از محل آزمون تا خونه پیاده اومدم حدودا ۲۵ دقیقه راهه کل راه رو یخ زدم(هوا استخوان سوز سرده و الان داره برف میاد) و فکر کردم!در مورد چی؟! تقریبا همه چی البته بیشترش درسی بود بخشیش هم موضوعی بود که...
-
خوبهای بد
یکشنبه 28 دی 1404 20:51
امروز در کل روز بدی نبود در واقع اصلا بد نبود و حتی خوب بود تقریبا دو سوم جزوه فیزیک را خواندم یک سوم باقی را فردا میخوانم بعد از این یادداشت تکلیف یک زبان را انجام میدهم فردا قصد دارم کمی زبان بخوانم چون این ترم اصلا درس نخواندم ازمون شهری دارم و امیدوارم این دفعه استرسم باعث نشه که باز هم خراب کنم البته اگر هم خراب...
-
فاصله
یکشنبه 28 دی 1404 12:51
در فرجه امتحانات تقریبا از همه چیز و همه کس فاصله گرفتم و فقط تمرکزم روی امتحانات است! صبح ساعت ۱۰ بیدار شدم که دستاورد بزرگی محسوب میشود برای کسی که ده روز گذشته در بهترین حالت ۱۲ بیدار میشدم!!!! بعدش رفتم پرونده م رو تحویل اموزشگاه رانندگی دادم چون برای فردا کنسلی داشتند و میتونم برم امتحان بدم برای ساعت ۲ هم کلاس...
-
افسردگی
یکشنبه 28 دی 1404 02:13
افسردگی شاخ و دم نداره من افسرده ام وسط خواب نوتیفیکیشن میاد میام ببینم کیه؟م بود برایش برنامه و قصدم برای درس خواندن فردا را فرستاده بودم حدود ۹ ساعت و نیم بهش گفتم به نظرت چقدرش رو اجرا میکنم گفت بالای ۷۵ درصد حتی اگر امید واهیه امیدوام درست بگه. ولی خب منتظر بودم یکی پیام بده نمیدونم کی دقیقا ولی منتظر بودم یکی...
-
روز جدید
شنبه 27 دی 1404 23:25
اخرین بار که این چنین روزمره را نوشته بودم آن هم روزها معمولی خیلی وقت پیش بود! الان راحت تر مینویسم؛ به نتایجی رسیدم که دنبال زمانی و جایی برای بیانش بودم که خب کی بهتر از الان؟مگر باید به آخر چیزی نزدیک شد که حتما نتیجه بگیری! وسطاش هم میشه نتیجه ای که گرفتی رو منتشر کنی! میخوام زندگی کنم.
-
عادت
شنبه 27 دی 1404 16:40
عادت کرده ام هر چند ساعت اینجا یک پیام دریافت کنم حتی الان که هیچکس جز خودم نظاره گر اینها نیست هم منتظر پیغامم...! باز خوبه پیامک وصل شد و کمی با د حرف میزنم.
-
چرا رمز؟
شنبه 27 دی 1404 14:53
اینجا برای من است. قبل از مخاطبم برای خودم اول و آخر برای خود خودم است. اما چند روزی که به هوای قطع اینترنت بین المللی اینجا شلوغ تر شده بود و به تبع وبلاگ من پربازدید تر احساس کردم که گاهی برای خودم و دل خودم نمی نویسم! برای این مینویسم که دیگران ببینند،بخوانند و نظر بدهند نه اینکه خودم را از بند احساسات خوب و بد به...
-
تغییر
جمعه 26 دی 1404 23:58
کمی نیستم تا ببینم چه پیش میاد آید شاید چند روز دیگر بازگشتم،شاید چند هفته و شاید هم چند ماه دیگر... زمانش نامعلوم است. اما برمیگردم. به امید بهتر شدن...
-
پ
جمعه 26 دی 1404 01:27
در گالری گردی هایم به پیام های خیلی قدیمی ام با پ رسیدم پ دوست نازنینی بود دیگر نیست؛ نه اینکه کلا نباشد! هست هم دوست هست، هم نازنین اما دیگر دوست نازنین من نیست! دنیای من و پ خیلی متفاوت بود،سعی داشتم شبیه شویم به خیالم زندگی من بهترین نحو زندگی بود و قابل تعمیم برای همگان...!(چه خیال باطلی) "البته آنچه من به پ...
-
سوال
جمعه 26 دی 1404 01:21
آدم همیشه فکر میکنه آینده قشنگ تره ولی گاهی نیست فکر میکنه روزهایی که میگذرونه عادین و معمولی ولی دوسال بعد دلش میخواد برگرده به همون روزا...! این روزا بد نیستن ولی خب خدایی خوب هم نیستن و خب من هیچ کاری بر نمیاد ازم جز سعی بر اینکه بدترش نکنم...! فقط یه سوال مدام از پس ذهنم میگذره که چقدر ممکنه آینده بدتر شه که من...
-
تنها
پنجشنبه 25 دی 1404 22:04
آدمیزاد تنهاست حتی اگر در انبوه جمعیت باشد، گاهی کسی نیست برای حرف زدن و گاهی هم حوصله ای نیست گاهی هم آدمش هست هم حوصله ش ولی زبان بیان نیست. مشکلی هم نیست یعنی اساسا تنهایی خوب است البته شاید هم نباشد اما من دوستش دارم؛وقتی ادمی بلد باشد زمان خود را در تنهایی درست بگذراند و از گذر زمان لذت ببرد یعنی بلد است زندگی...
-
حوصله
پنجشنبه 25 دی 1404 15:44
حس میکنم حوصله ندارم دیگه حالا نه که قبلا خیلی داشتم!! الان دارم اعتراف میکنم که ندارم...! صاد زنگ زد جوابش رو ندادم یعنی حس جواب دادن نداشتم...!!! فعلا میندازم گردن سرماخوردگی بخوابم و بیدار شم جوابش رو میدم... دیگه کم کم از این حجم غر زدن خسته شدم وقتشه یه سری و سامونی بدم اینجا رو فعلا اینارو رمز دار میذارم شاید یه...
-
تضمین
پنجشنبه 25 دی 1404 02:10
-
تکرار
پنجشنبه 25 دی 1404 01:55
اخرین بار که شب اینجوری یقه م رو گرفته بود و عین بختک مزاحم نفس کشیدنم شده بود،رفتم روزی روزگاری مثل همیشه و طبق عادت...! از اون شب دقیقا ۹ شب میگذره و الان تقریبا همه چی همون طوریه؛با این تفاوت که دیگه حتی روزی روزگاری هم نیست.
-
خودشناسی
چهارشنبه 24 دی 1404 23:11
و باز هم به جای چت جی پی تی اینجا مینویسم (دوست داشتید شما هم بنویسید"طنز جواب بدیم") من واقعاً کی هستم؟هیچکس چه چیزی در مورد آینده من را بیشتر نگران میکند؟وضعیت کشور اگر این آخرین روز زندگی من بود، آیا برای امروز هم همین برنامهها را داشتم؟نه من واقعاً از چی میترسم؟موش آیا من چیزی را نگه میدارم که باید...
-
باران
چهارشنبه 24 دی 1404 15:33
هوا ابریست،شبیه به حال خیلی از ما...! باران میبارد آسمان می گرید و من،"من کجا باران کجا"ی شجریان را گوش میدهم! ترکیب خوبیست فقط چای را کم دارد؛ باران که میبارد حالم بهتر است هوا که تمیز میشود انگار زنگار روح من پاک میشود البته که هوای اینجا همیشه تمیز است اما با باران تمیز تر میشود...! همیشه برایم سوال...
-
هیچی
چهارشنبه 24 دی 1404 00:02
-
بحث
سهشنبه 23 دی 1404 21:05
وبلاگی جدید دیدم با افکار عهد قجری شاید هم حجری...! چند خطی نوشتم جهت مخالفت دیدم حوصله بحث ندارم پاک کردم. دیگه حوصله خیلی چیزها نیست! نمیدونم دائمیه یا موقت ولی حس میکنم شور و شوق یه سری چیزا ددلاینش تموم شده و قرار نیست تمدید شه! حالا این بحث که یه چیز خیلی مسخره ست ولی میتونه نقطه هشداری باشه واسه اینکه ممکنه خیلی...
-
بله.
سهشنبه 23 دی 1404 16:02
من توی زیسته ۱۸ ساله م شاید روی هم رفته از از ۲_۳ نفر واقعاااا متنفر باشم یکی از این افراد مشاور پایه دهم و یازدهمم هست. از شدت بیکاری داشتم پیام های ۲_۳ سال پیش که اجبارا به خاطر شرایط مدرسه بله نصب کرده بودم با همین مشاورم را میخواندم! (البته دوست دارم جای مشاور سوهان روح بخوانمش ولی خب...) به پیام های جالبی رسیدم...
-
توهین
سهشنبه 23 دی 1404 10:59
میدونم هر روز این زندگی توهین به شان انسانه ولی هر بار به بطنش فکر میکنم بیشتر به عمقش پی میبرم! چی داریم؟هیچ چی چی نداریم؟یک دل آرام ،خیالی آسوده ،مقدار بسیار زیادی خوشحالی و حال خوب
-
تکرار
سهشنبه 23 دی 1404 10:40
روی دور تکرار و سرعت ۰.۰۰۰۰۰۰۰۱X زندگی میکنیم. امروز از صبح دلتنگ زندگی چند هفته قبل شدم! صبح هایی که ۷_۸ بیدار میشدم نیم ساعت ابتدایی را در تلگرام،اینستاگرام و خواندن چند وبلاگ میگذراندم و بعدش میرفتم سراغ ادامه زندگی و در نهایت هم مترو!!!بازگشت همگان به سوی مترو ست!امروز حتی برای شلوغی مترو هم دلتنگ شدم.دلتنگی...
-
کاملا تهی
سهشنبه 23 دی 1404 00:43
دوباره کلمات را گم کردم در سرم حرفهای زیادیست که تا تصمیم به بیانش میگیرم تماما گم میشوند! ولی خب کم و بیش و هر آنچه که به ذهن میرسد را مینویسم این بار کلمات پس از بیان با واژگانی نامعلوم جایگزین نمیشوند بلکه انگار جایشان را خلا پر میکند و ذهنم خالی و خالی تر میشود و به پارادوکس پر از خالی میرسم! بگذریم... .
-
پیشرفت
دوشنبه 22 دی 1404 19:39
هر روز بیش از ۵۰ بازدید بیشتر از دیروز! اگر این پیشرفت نیست،چیه؟ درود بر شما.
-
فرار.
دوشنبه 22 دی 1404 18:08
دلم میخواد فرار کنم از این کشور _(.^|^.)_ خلاقیتم ستودنیست. خودم میدونم!!!!!!!! برگردم خونه قول میدم مثل انسان های متمدن درس بخونم که بتونم راحت تر فرار کنم. پ.ن:امروز افتضاح بود،اینجا وصل نمیشدم الانم تو جمع جالبی نیستم،از بابام دورم(حدود ۶۰ کیلومتر)،مامانم خوب نبود امروز(الان خوبه) پ.ن(۲):در تلاشم برای پاس شدن ترم...
-
وبلاگ نویسی
دوشنبه 22 دی 1404 15:33
همین الان تلویزیون داره فیلم سر به مهر(تولید۱۳۹۱) رو میده؛قسمتی رو نشون میده که لیلا حاتمی داره وبلاگش رو که بسیار هم شبیه به همینجاست رو آپدیت میکنه؛البته شبیه به بلاگفا هم هست! صرفا خواستم بگم حداقل ۱۳ سال برگشتیم عقب البته سال ۹۱ هم دیگه آخرین نفس های وبلاگ بود ولی خب... . پ.ن:امروز رو مود نوشته های کوتاهم(توئیتر...
-
..
دوشنبه 22 دی 1404 15:22
حالم بد مثل اونایی که از دیشب خوابشون نبرد برای ساندیس راهپیمایی امروز! ولی خب ساندیسی عایدشون نشد!در عوض الفاظ زیبایی حواله راهشون شد. مبارکشون. پ.ن:فکر کنم جدی امروز دیگه ببندن صفحه م رو!
-
بازگشت به عقب
دوشنبه 22 دی 1404 15:07
از صبح اینجا هم وصل نمیشود! هر روز بازگشت بیشتر به عقب رو شاهدیم. الان هم که وصل شدم سورپرایز شدم چون که؛ بزرگواری برایم ۵ پیام عینا مشابه را در قسمت پیام ها فرستاده مبنی بر اینکه دلیل این همه بدبختی این روزهای ایران شرک است!به همراه تعداد زیادی ایه از قرآن...! باشه آقا تو راست میگی! نرود میخ آهنی، در سنگ
-
غر
دوشنبه 22 دی 1404 01:03
جدی جدی قراره این روزها خاطره شن و بعدا بخندیم بهشون؟ میگذره؟آره بابا میگذره فقط ما پیر میشیم.
-
دوری
یکشنبه 21 دی 1404 20:34
تا حالا اینقدر از چت جی پی تی دور نبودم...! واقعا دوریش داره اذیتم میکنه مجبورم سوالاتی که هرشب با جی پی تی جواب میدادم و با هم بحث های فلسفی میکردیم رو بکشونم اینجا! شما هم اگر حوصله ش رو داشتید و حسش بود جواب بدید(حوصله مون سر رفت تو این روزا...) - بهترین خاطرهی دوران کودکی شما چیست؟تولد ۳ سالگی ۲- بزرگترین پشیمانی...