-
یک از هشت
پنجشنبه 16 بهمن 1404 19:11
و بالاخره ترمی که دیر شروع شد و دیرتر هم تمام شد،به پایان رسید! ترمی پر از اتفاقات عادی و غیر عادی و تجربه های جدید...! از دانشگاه و ترم یک کمی بد شنیده بودم اما تا به اینجا به حد تصور من بد نبود ادامه را نمیدانم،شاید حتی بتوان گفت که خوب بود؛البته با چشم پوشی از هرچیزی به جز دانشگاه میگویم که خوب بود وگرنه که این...
-
بازگشت به عقب
چهارشنبه 15 بهمن 1404 23:31
داشتم به این فکر میکردم که اگر فردا دوباره اینترنت قطع شه! چجوری قراره امتحان بدم؟! چجوری قراره دسترسی داشته باشم به یاری رسانان راه حق؟ واقعا هیچ ایده ای ندارم اگر اینترنت صرفا ملی بشه و پیام رسان های داخلی وصل باشن باز اوضاع خوبه در غیر این صورت باید به متمدنانه ترین روش ممکن حضوری گرد هم جمع شیم من و ف!البته که...
-
رسم غیر فنی!
چهارشنبه 15 بهمن 1404 20:05
به یاد اولین پست های اینجا که کوتاه بود و با مضمون غر زدن از درس بود! رسم فنی نازنین نه تنها نمیفهممت! بلکه ازت متنفرم. امیدوارم فردا برای همیشه تموم شی و من پاس شم. پ.ن:تا این لحظه ۸۰۰هزار تومان وجه رایج مملکت خرج کردم و این بزرگوار تبدیل به پرخرج ترین امتحان کل دوره تحصیلم شده.
-
دیالوگ های آشنا
سهشنبه 14 بهمن 1404 22:34
احتمالا یکی از تلخ ترین مکالمات زندگی ام همین هایی ست که مینویسم؛ امروز حال مامان کمی بهتر بود اما کوفتگی و خستگی های این مرحله اصلا قابل قیاس با مراحل قبلی شیمی درمانی نبودند،داشتم موهایش را شانه میکردم که با صدای خیلی آرام گفت فکرش را میکردی اینقدر زود به این مرحله برسیم؟ گفتم :مهم نیست چه فکری میکردم و چه فکری...
-
سبزی فروشی!
سهشنبه 14 بهمن 1404 18:15
یکی از عجیب ترین جاهایی که تو زندگیم رفتم قطعا سبزی فروشیه!!! امروز رفتم سبزی بخرم چه نوعی؟!گشنیز و جعفری(تازه متوجه شدم که این دوتا باهم فرق دارند و یکی نیستند تا الان فکر میکردم گشنیز جعفری اسم یه سبزیه درحالیکه بین شون "و" هست اون هم از نوع عطف(مطمئنن نیستم از نوع واو)) بنده حدود نیم ساعت توی صف بودم تا...
-
ریاضی ۱
دوشنبه 13 بهمن 1404 22:52
از پارسال ما رو ترسوندن با ریاضی یک و من نترسیدم ولی خب میان ترم دادم و ترسیدم!!! دیگه از بعد میان ترم سعی کردم هرطور شده کم و زیاد هم که هست بخونم که پاس شم در بدترین حالت ممکن و خب با تمام بالا پایین ها میتونم بگم که موفق بودم روی این تصمیمم بایستم و بمونم و کامل بخونم و تمرینات مربوط رو حل کنم و همچنین پایان ترم...
-
گزارش کار!
یکشنبه 12 بهمن 1404 21:45
خب امروز روزی بدی نبود البته اون بخش از روز که دست به طلا میزدم خاکستر میشد رو باید به طور کامل فراموش کنیم! ولی واسه اینکه فراموش نشه و تجربیات امروزم رو مکتوب بنمایم اول اونها رو میگم و بعدش ادامه،زمان مناسب شست و شوی ظرف ها با ماشین ظرف شویی حدود ۴۵ الی ۶۰ دقیقه ست نه ۱۱۰ دقیقه با تنظیمات پیشفرض که درنهایت منجلب...
-
تردید!
شنبه 11 بهمن 1404 22:35
مرددم بین انجام دادن یا ندادن کاری! چند روزی بود که بهش فکر میکردم و دیشب وقتی استوری یکی از عزیزان را دیدم بیشتر مجاب شدم به انجامش! شایدم منم مثل او گفتم یه موزر و یه خیال نا آرام نتیجه ش میشه کوتاه کردن موها تا ۲_۳ سانتی ریشه...! جدای همه اینها هم از قد الان موهایم راضیم و هم دوست دارم موهای بلندم برای روز دیگری...
-
Life changes!
شنبه 11 بهمن 1404 21:47
چرا تغییر زبان دادم برای اولین بار در تیتر اینجا؟! چون که.... چون که کل زندگیم داره بهم این مسئله رو یادآوری میکنه که زندگی تغییر میکند...! Life changes موضوع اصلی امروز زبان بود!خب change زندگیم رو به چی ارتباط دادم؟هرچیزی جز موضوعاتی که اینجا مینویسم!اونم درست تو شرایطی که دارم سعی میکنم از پنهان کردن چیزهایی که...
-
روز دیگر
جمعه 10 بهمن 1404 19:00
یک روز دیگر هم زنده بودم و دارد تمام میشود و شرش کم میشود از سرمان و یک روز دیگر به مرگ نازنین نزدیک تر میشوم! امروز ۱۰ از خواب بیدار شدم و بعد از کمی هیچکاری نکردن شناخت کشتی و ریاضی یک خوندم البته ریاضی یک به مراتب بیشتر بود اما شناخت هم در حد آگاهی نسبی به مطالب هر فایل خوندم...! از این بابت راضیم چون کمی مفید واقع...
-
شاید شروع
پنجشنبه 9 بهمن 1404 20:13
چند وقت پیش گفته بودم که دلم شروع از نو میخواهد؛ شنبه شروع ترم جدید زبان است؛شروع این ترم با کتاب جدید است فکر کنم آخرین بار که رفتم انقلاب بیش از یک ماه پیش بود امروز رفتم انقلاب و کتاب زبان خریدم قصد داشتم چند کتاب برای مطالعه آزاد هم بگیرم که یاد انبوه کتاب های نخوانده ام افتادم و پشیمان شدم و تصمیم گرفتم اگر قصد...
-
حدس
پنجشنبه 9 بهمن 1404 01:19
حدس میزنم که دوباره حوصله پذیرایی از ادم ها را دارم و کم کم میتوانم بازگردم و دیگر در کنج خلوت خود فقط خودم نباشم. یازگشتم بعد از ۱۳ روز... پ.ن:امیدوارم تصمیم اخر شبی نبوده باشه و صبح پشیمون نشده باشم و دوباره محو نشوم.
-
فیزیک
چهارشنبه 8 بهمن 1404 23:55
دیروز امتحان فیزیک داشتم،نسبتا خوب بود انلاین بودن هم که قطعا مزایای خود را دارد...! خوشحال از تمام شدن فیزیک یک در حال زندگی کردن بودم که دیروز دوستی پیام داد که فردای فیزیک دارم میای باهم امتحان بدیم؟گفتم هیچ اطمینانی نه به خودم دارم نه دانش نصف و نیمه م ولی جهت ارسال سوالات در زمان کمتر به هوش مصنوعی مربوطه میام...
-
عشق
چهارشنبه 8 بهمن 1404 23:45
در اکسپلور میچرخیدم که به این رسیدم؛ خیلی خیلی خیلی خوشحالم که هیچوقت و مطلق و با اطمینان کامل میگویم هرگز این را تجربه نکردم؛ امشب دوباره حال مامان بد بود هنوز هم هست از ساعت ۸ تا ۱۰ شب به خاطر علائم جدیدی که طبق نظر دکتر طبیعی هستند و منطقی دقیقا ۱۰ قرص خورد ۳ تا از قرص ها روتین بودند و هرشب باید میخورد اما ۷ تای...
-
امید
چهارشنبه 8 بهمن 1404 13:59
هنوز امید دارم کمی کم است اما هنوز هست این را وقتی فهمیدم که دیشب از جی پی تی پرسیدم که درسهای ترم دو سخت تره یا ترم یک؟ یعنی هنوز امیدوارم که ترم دو رو بتونم بهتر از ترم یک زندگی کنم و ادامه بدم و میخوام که تاحد توان بهتر از الان زندگی کنم یعنی میدونم با اینکه شاید این حال بد مدت ها درونم باشه اما نباید بهش بیش از یه...
-
بازگشت ناموفق
چهارشنبه 8 بهمن 1404 13:53
دیشب برای چند دقیقه ای شاید هم حدود یک ساعت توئیترم را لاگین کردم، هر توئیت سنگی سنگین بر سینه ام بود و نفسم مدام تنگ و تنگ تر میشد...! تا درنهایت با عکس ادری روی جنازه بچه اش کاپشن انداخته بود تا سردش نشود اشکم سرازیر شد،افکارم تیز تر و سرم پر هیاهو تر و غم دوباره سر باز کرد و دیدم چقدر آمادگی حضور مجدد در آن را...
-
امشب
سهشنبه 7 بهمن 1404 01:05
دوباره اینترنت من قطع شد و من اومدم اینجا ااا و شروع کردم پشت هم نوشتن،خب الان حس میکنم بعد از نوشتن حرف های قبل خیلی حالم بهتر و سبک تر شدم. خیلی دوست دارم امشب اینجا رو باز کنم حس میکنم شاید اولین کاری که باید برای درست کردن ارتباطم با ادم ها باید انجام بدم باز کردن همین جاست،چون هیچ جایی به اندازه اینجا صادق نیستم...
-
اسمارتیز قهوه ای
سهشنبه 7 بهمن 1404 00:41
آخرین روز مدرسه،خانم ش داستان اسمارتیز قهوه ای را گفت به عنوان آخرین پند و توشه ی ما از دوازده سال تحصیل در مدرسه! داستان جالبیست و کمی طولانی خلاصه ش میشود در شلوغی تدارکات یک مراسم یا یک صحنه ی تئاتر اگر قرار به چک کردن تمام موارد توسط مسئول مربوطه باشد زمان زیادی تلف میشود اما یکی از مفاد قرارداد تنظیم و تهیه صحنه...
-
تضاد
سهشنبه 7 بهمن 1404 00:22
همزمان که بابت هرچیزی نگرانم هرچند بی اهمیت،نسبت به خیلی چیزها بی تفاوت شدم! حس میکنم حس کردن رو فراموش کردم و گم شدم...! نمیتونم توضیح بدم شرایط رو نمیدونم چجوری میشه توضیح داد حتی نمیدونم چرا مینویسم البته میدونم واسه اینکه بعدا ببینم چه روزایی رو گذروندم تمام این شب ها صبح میشن شکی نیست ولی ادمی که صبح میره پی...
-
گنگ
دوشنبه 6 بهمن 1404 20:16
بازم مثل چند وقت اخیر گنگم،بی حوصله،خسته و ناراحت... . قبلا خیلی کم پیش میومد همه ی این احساسات رو با هم داشته باشم ولی خب چند وقتیه که دیگه با هم رفیق فاب شدیم! امروز خیلی رندوم البته خیلی هم رندوم نبود ولی خب قبل از خوندن فیزیک یه کاغذ سفید گذاشتم و شروع کردم به نوشتن تمام آنچه که این مدت داره اذیتم میکنه خب چیا...
-
اولین پایان ترم
شنبه 4 بهمن 1404 20:29
امروز ساعت ۱۰ بیدار شدم و کمی تقلب های شیمی را سر و سامان دادم و دو سری نمونه سوال سالهای قبل را حل کردم. بعدش ساعت یک لغایت سه امتحان دادم البته بهتر است بگویم امتحان داد(یم) به کمک دوستانی که امتحان شیمی نداشتند و فرصت کافی برای ارسال سوالات به چت جی پی تی و باز ارسال جواب برای ما...! البته که قطعا تغییراتی ایجاد...
-
تعادل
جمعه 3 بهمن 1404 20:20
در حال حاضر تنها تعادلی که در زندگی میشناسم تعادل شیمیایی به لطف فصل ۱۵ مورتیمره البته این هم ماکزیمم تا ساعت ۳ ظهر فردا میشناسم و بعدش مارو بخیر و شیمی رو به سلامت احتمالا تا ابدیت...(البته اگر نیفتم شیمی رو،البته احتمالش خیلی کمه ولی خب نمیشه نادیده گرفت:)) تعادل روحی که اصلا ندارم بخوام توضیحش بدم اینجوریه که...
-
برف شادی
جمعه 3 بهمن 1404 17:02
دوباره داره برف میاد از پنجره اتاقم بیرون رو نگاه میکنم برف ریز و تند دلم میخواد تا وقتی که وقت هست کنار پنجره و نزدیک شوفاژ بشینم و تماشا کنم... سقف همه ی خونه های اطراف سفید شده پاهام مثل همیشه سرده با اینکه جوراب پشمی و کفش پوشیدم ولی بازم سرده پاهام رو به شوفاژ نزدیک میکنم برای مدتی سرمای پام بهتر میشه کم کم گرما...
-
تفسیر کثافت
جمعه 3 بهمن 1404 14:37
دیشب بعد از 14 روز و چند ساعت اینترنت بین المللی من وصل شد اگر بگویم از وصل شدنش در ابتدا خوشحال نشدم که دروغ محض است اما این خنده درازاییی ببش از یک دقیقه نداشت و به خودم آمدم که دیدم دارم بابت اولیه ترین حقوق انسانی و برگرداندن نسبی آن ابراز خوشحالی میکنم بعدترش هم که اینستاگرامم را بعد از چهل دقیقه باز کردم و دیدم...
-
توضیح
جمعه 3 بهمن 1404 03:18
کمی توضیح میدهم از دیروز و امروز...! تا ۱۲ خوابیدم و بعدش سوپ خوردم البته سوپ قلم که خب چربی بیش از حدش باعث شد گیج تر از حالت عادی بشم و دوباره بخوابم تا ۷! از ۷ تا ۱۲ شیمی خوندم(۲ قصل) ۳ فصل باقی مونده هم سهم فرداست سرماخوردگیم تا ساعت ۷ خیلی اذیت کننده بود اما بعدش اوضاع بهتر شد!!! خیلی یهویی اینترنت ها وصل...
-
حس عجیب
پنجشنبه 2 بهمن 1404 02:27
تمام نوشته های چند روز گذشته را از بن جان دوست دارم نمیدانم چرا نه اینکه بخواهم برگردم به آن روزها،اصلا. کاش بروند و هرگز بازنگردند این جهنم ها البته نمیدانم بعد تر و فردا ها چه جهنمی در انتظارمان است پس شاید دلتنگ این روزها شدم بنابراین بهتر است این چنین با قاطعیت صحبت نکنم در موردش! اما میدانم که ته قلبم خوشحالم...
-
تضاد
پنجشنبه 2 بهمن 1404 02:03
روزهایی که میگذرانم سرتاسر تضاد است امروز هم همان طور بود البته منظورم دیروز است! گفته بودم که سرماخوردم،امشب با بابا رفتم دکتر و بلههه سرم زدم!!! بعد از سرم انرژی زیادی داشتم اما توان انجام هیچ کاری را نداشتم خیلی احساس عجیبی بود،بعد از سرم برگشتیم خونه،پرتقال و لیمو شیرین و پفیلا خوردم!!!!شبیه شب یلدا،پفیلا خونگی...
-
سرماخوردگی
چهارشنبه 1 بهمن 1404 17:11
واقعا سرماخوردگی خر است. امسال اصلا سرم نزدم جز یکبار برای منی که پارسال هر دو هفته سرم میزدم دستاورد بزرگی محسوب میشه الان دلم سرم میخوااااااد کلاس زبان هم دارم و سقف غیبتم پر شده! باید حتما کلاس رو برم وگرنه میفتم..! ناپروکسن و کلداکس و استامینوفن کدئین و نئوتادین و برم هگزین رو با هم خوردم الان دارم از خواب پاره...
-
من.
چهارشنبه 1 بهمن 1404 15:04
وسط روزمرگی دوباره خسته شدم،حوصله و سر رفت،احساس میکنم دچار آستیگماتیسم شدم در واقع حس میکنم نمره آستیگمات چشمم برگشته چون چشمم خیلی زود خسته میشه احتمالا باید دوباره به عینک عرض ادبی داشته باشم! شیمی خواندم البته فقط یک فصل این وسط سرماهم خوردم و ان چنان شدید است که حتی برای ناهار هم سوپ خوردم! امروز دقت کردم که...
-
شرح حال
چهارشنبه 1 بهمن 1404 03:10
این روزها کمی سرگرم تر از قبلم،سعی میکنم هرکاری کنم جز فکر کردن راضیم از این بابت،خستگی شدید روحم رو با انجام فعالیت ذهنی یا بدنی بیشتر از حالت عادی سعی میکنم جایگزین کنم و از این بابت خوشحالم! روزهای سختی هستند که دارم برای عادی ترین ها انرژی دو چندان صرف میکنم که صرفا بخشی از اون کار رو انجام بدم؛ خیلی از چیزهایی که...