-
اخرین جمعه تیر
شنبه 31 تیر 1402 01:49
جمعه خیلی خوبی بود!برخلاف میلم چون همهداشتن سریال میدیدن منم باهاشون دیدم! و همزمان تکالیف حسابانم رو مینوشتم! موزیک گوش دادم و تو اینستا وقتم رو به بطالت گذروندم! ولی از یه جایی به بعد خوب پیش نرفت حوالی ساعت ۱۱ به دفعه پستی دیدم با مفهوم تقاضا برای نبودن و خستگی و گم شدن! و متاسفانه مامان لایک کرده بود! دنیا روسرم...
-
پنجشنبه!
شنبه 31 تیر 1402 01:45
یه روز ساده و معمولی که خیلی بهم خوش گذشت!! و خداروشکر بابت گذشتنش! ساده ی دلنشین:) و اما حرف بابا: گفت:از یه جایی به بعد دلت فقط چیزای ساده و بی ضرر میخواد! و واسه اینکه حسرتش نمونه به دلت حتما انجامش میدی اون دقیقه ها خود زندگین:) دیر میفهمی که باید به تک تکخواسته های کوچیکت اهمیت بدی؛حتی اگر یکم غلط بودن و تو بی...
-
صندلی حراج
چهارشنبه 28 تیر 1402 15:05
اون هفته غر زدم:) از صندلی تک توی کلاس! میز اول ردیف سمت چپ بین ۲۴ نفر دیگه! یکم دردناکه اینکه هم تو حلق معلم باشی هم تنها ولی این هفته هر ۳ روزی که رفتم مدرسه یه بغل دستی داشتم ولی چون اصلااااا جای خوبی نیست جای من و رسما گردنت به یغما میره هر ۳روز یه عزیز کنارم بود:) اسمشو گذاشتم صندلی داغ:) هرکی دیر بیاد اونجا...
-
آخرین چهارشنبه تیر:)
چهارشنبه 28 تیر 1402 14:57
صبح ساعت ۶:۵۰ از خواب بیدار شدم رفتم مدرسه تا ۱:۱۰ حدودا ۱:۴۰ رسیدم خونه یکم با بابا که بلاخرهههههه از سفرمنحوسش برگشت صحبت کردیم:) و بعدش ناهار خوردیم و الان در افقی ترین حالت ممکن به سر میبرم:) حقیقتا پریودم یکممم داره اذیتم میکنه(وقتی زندگی کلاااااا باهات سر لج داره وقتی یه روز خیلیییییی شادی و از لحاظ روحی...
-
برگی دیگر!
سهشنبه 27 تیر 1402 22:55
و امروز هم گذشت به گمانم به بهترین حالت ممکن گذشت! خیلی خوب و طبق برنامه! واقعاااااا حس خوب بعد رسیدن به کارات با هیچی قابل قیاس نیست و در آخر خداروشکر بابت امروز و آرامشش :) پ.ن:امروز خیلی حس خوبی داشت برام فقط وقتی به اینکه یه روز به مرگ نزدیک تر شدم فکر میکنم یکم میترسم!!! با اینکه این اواخر تعداد روزهایی که خواستم...
-
امروز
دوشنبه 26 تیر 1402 20:47
دیشب خیلی گریه کردمممم حدود یک ساعت کلییییی فکر کردم و حرف زدم با خودم و حتی قربون صدقه خودم رفتم و یه داستان از ۱۶ سال پیش و روز تولدم برای خودم تعریف کردم و خیلی اروم شدم!! ولی امروز صبح رفتم مدرسه خسته بودم ولی خیلیییییی خوش گذشت خییییییلی زیاد در وصفش ناتوانم! تولد یکی از بچه ها بود و با مسئول پایه سال پیش و دبیر...
-
اندر احوالات اکنون
یکشنبه 25 تیر 1402 23:22
خستگی قشنگی به سلول سلول تنم حاکمه! خیلی چیزی درست نشد از روزای قبل ولی حقیقتا دیگه خیلی مهم نیست! امروز دبیر ریاضی سال قبلم که بسیاربسیار اهل کتابه و چندباری کتاب معرفی کرده بودیم به هم! گفت:از کتاب جدید چه خبر؟تا اومدم بگم معنا در تاریخ گفت اسمشو برام مسیج کن یادم نمیمونه:) همین دلیل خوبیه برای ادامه دادن! البته که...
-
تا به اینجا
یکشنبه 25 تیر 1402 17:34
روز خوبی بوده ولی خییییییییلیییییییی گرمههه
-
امروز
شنبه 24 تیر 1402 22:53
شعر حفظ کردم کامل نه ولی خوب بود ادبیات خوندم بابا رفت شمال و دوباره غم آمد سراغمان ...
-
خستم
شنبه 24 تیر 1402 15:03
مرا میلی به ادامه دادن نیست ...
-
حالِ من
جمعه 23 تیر 1402 00:22
من واسه حرفای نزدم دارم لِه میشم کی میشه یکی بیاد بهم بگه چتهههه؟ چرا چند ماه پیش به مامان گفتم از جزئیاتم نپرس؟و اونم به ناچار قبول کرد! حرف های زده شده:۲۰ درصد نزده:۸۰ درصد :)
-
بریدن یا خستگی
جمعه 23 تیر 1402 00:01
ساعت ۱/۳۰ ظهر از خواب بیدار شدم،بدون خوردن صبحانه ناهار خوردم:) و بعد کمی در اینستاگرام چرخیدم و ساعت ۴:۲۰ خوابیدم!! گرم بود در جهت مخالف سر تخت و رو به دریچه کولر خوابیدم تنها ۴۰ دقیقه خواب بودم ولی خیلی دیر گذشت و گمان کردم حدود ۲ ساعت خوابیدم و در آخر هم با کابوس بیدار شدم! خواب دیدم در حمام خانه مادربزرگ هستم،که...
-
شرح حال
چهارشنبه 21 تیر 1402 14:09
امروز ساعت۶:۴۵ بیدار شدم که برم مدرسه:) و حدودا نیم ساعت،چهل دقیقه ای میشه کهبرگشتم،ناهار خوردم و الان خستم ولی برای بعد از ظهر برنامه های خوبی دارم!
-
تا اینجا
سهشنبه 20 تیر 1402 16:18
روز بدی نبود به کارام رسیدم،درس خوندم و از خودم راضیم
-
چرا ساکتی؟
سهشنبه 20 تیر 1402 00:27
چرا ساکتی؟! - تا صدای شما به گوشتون برسه! درونگرایی؟ -آره؛ پس واسه همینه ساکتی؟! -نه،راستش افسردم :)
-
شرح حال ناخوش
سهشنبه 20 تیر 1402 00:24
چه روزای عجیبی رو دارم میگذرونم:) دلم میخواد خودمو بغل کنم و بگم فقط خودت مهمی! به خدا قسم اونقدر آدم بدی نیستم که بخوام با تنها بودن توجایی که نباید تنها بود مجازات شم چرا همه ازم کنار میگیرن؟ فقط دلیلشو بهم بگید تروخدا!
-
گیجی
دوشنبه 19 تیر 1402 20:06
خیلی خواستم ننویسم ولی مینویسم برای حذف حس و حال بد و تلنبار نشدنش: باید برم سراغ قبل تر پارسال وقتی همه دوستام به جز یک نفر خواستن تجربی بخونن با قاطعیت به خاطر رقابت کمتر ریاضی رفتم ریاضی اون یک نفر هم توی مدرسه من نبود وقتی دوستام نگران این بود که با همن یا نه تو دلم میخندیدم و میگفت چقدر وابسته اید و خوشحال بودم...
-
امروز
دوشنبه 19 تیر 1402 18:59
روز خوبیه ولی هم سخته و هم زمان بره تا بتونی یه چیزایی رو باور کنی:) ... و مثبت بینی این قضیه رو سخت تر میکنه!
-
شب قبل...
یکشنبه 18 تیر 1402 22:34
تا ۵:۳۰ نخوابیدم از ۵:۳۰ تا ۵:۴۰ خواب بد دیدم(احساس کردم سایه دو تادست رو سفقه چشمامو باز کردم دیدم یکی از اون دست ها سایه دست خودمه اون یکیم توهم بوده که خوابشو دیدم!خیلی ترسیدممم قلبم تند میزد رفتم توالت تا صورتمو بشورم،احساس کرد لبم کج شده،با چند تا آینه دیدم حتی با گوشیم عکس گرفتم تو همه ش کج بود! زدم دیدم شبیه...
-
خستگی جسمی
یکشنبه 18 تیر 1402 22:26
از مدرسه که برگشتم و خوابیدم و بعدش بیدار شدم یه سری از کارامو کردم که حس خوبی داشته باشم و هم مفید باشممم برای خودم بعدش رفتیم بیرون و خرید(خیلی خسته بودم ولی به اصرار زیاد رفتم) دوبار از شدت خستگی داشتم با ملت جر و بحث میکردم ولی خب هر دوبار زود به خودم اومدم و عذرخواهی کردم! یه کاور کوسن سبز واسه مبل گوشه اتاق...
-
حس عجیب
یکشنبه 18 تیر 1402 22:20
یکی از دوستان زنگ زد گفت با اینکه روز اوله خسته شدم گفتم بابا بیخیال تروقرآن تازه روز اوله گفت حس گیجی دارم مثل بچه کلاس اول:) گفتم تروجون جدت بیخیال یه امروز رو مود خوبیم خرابش نکن
-
اتفاق عجیب
یکشنبه 18 تیر 1402 22:19
ناهار خوردم گفتم یک ساعت و ربع بخوابم چون شب قبل اصلا خوب نخوابیده بودم اصلااااا نفهمیدم کی پاشدم و آلارم گوشی رو بستم و دوباره نیم ساعت خوابیدم:) وقتی بیدار شدم خیس عرق بودم انگار خواب بد دیده بودم و یادم نبود که چه خوابی بود!
-
اولین روز مدرسه
یکشنبه 18 تیر 1402 22:18
خوشحال بودم از درون ؛چون قرار بود نظم بیاد تو زندگیم با خوشحالی رفتم مدرسه و کلاسبندی نسبتا خوبی بود! با یک نفر که خیلی دوست داشتم همکلاس باشم همکلاس بودیم ولی یک نفر هم کلاس دیگه بود! میز اول نشستم به خاطر تجربه بدی که پارسال از میز آخر داشتم! چون خیلی جلو بودم کسی نمیخواست اونقدر جلو باشه و بغل دستی نداشتم؛اولش یکم...
-
حس عجیب
شنبه 17 تیر 1402 02:04
دیروز روز خوبی بود ولی صبحش عجیب بود! توی اتاق خوابیده بودم که از خواب پریدم از تشنگی و خفگی دهنم تلخ بود تلخ تلخ! خواب بد دیده بودم رفتم تو آشپزخونه و بطری آب رو بدون اینکه بریزم تو لیوان سرکشیدم! تشنگیم برطرف شد ولی خفگی نه! ساعت رو دیدم؛واضح نبود! چشمام رو مالیدم و حدس زدم یه ربع به ۵ باشه ناخوداگاه رفتم سمت...
-
روز خوب
شنبه 17 تیر 1402 02:00
آدمیزاد فراموشکاره خصوصا خاطرات خوب؛چون اون بدارو با کیفیت یادش میمونه تا ابد و یک روز:) پس مینویسم از روز خوبی که گذشت تا بماند به یادگار از آخرین جمعه ی آزادی(چون از یکشنبه مدرسه شروع میشهههه:))) شنا کردم(کم بود ولی خوش گذشت حدود۵۰۰ متر) با بابا حکم بازی کردیم و متاسفانه حاکم کوت شدم و ۷ بر ۳ بهم چیره شد! رهایم کن...
-
دیروز
جمعه 16 تیر 1402 01:25
حس نوشتن نبود،و البته وقتش ولی خوب بود حرف زدم با بابا راه رفتیم و میوه چیدیم:) سریال دیدم اهنگ گوش دادم فکر کردم خدایا شکرت:)
-
حس خوب
چهارشنبه 14 تیر 1402 22:56
امروز بعد دو هفته بلاخره تنبلی رو گذاشتم کنار و رفتم کلاس نقاشی زیرلعابی! خیلی تجربه خوب و قشنگی بود بعدم ساعت ۶ تا ۷ چند تا ویس ضبط کردم از خودم توش کلی حرف زدمممم!(هم غر زدم و هم انگیزهههه دادم به خودم و اون دوستی که باید سنگین و سبک کنم تا ببینم بفرستم براش یا نه) الانم دارم سریال رهایم کنرو پشت هم میبینم(خوشم...
-
نشد که ثبت نکنم...
چهارشنبه 14 تیر 1402 01:28
-
نتیجه
چهارشنبه 14 تیر 1402 01:13
نتیجه ای که دو سه شب اخیربرامداشت: اون شبی که داغون ترینی و میخوای همه چی واقعننننن تموم شه،دقیقا فردا یا پس فرداش بهترین حالو داری چون اونداغون بودن کهنه رو ریختی دوررر:)))
-
تجربه(ناراحتی های بی دلیل)
چهارشنبه 14 تیر 1402 01:13
دنیا اونقدر جای عجیبیه که یکی وقتی با هزار تلاش از صفر به همه چی میرسه ته دلش،حسرتای بچگیش هست! یکیم اونقدر از بچگی غنی بوده و تو ناز و نعمت بزرگ شده که هدفی نداره برای جنگیدن براش برا همین زندگی بیهدف میشه و دیگه ادامه نمیده! یا اینکه به چیزای جزئی اهمیت میده و هیچ چی از نظرش کامل نیست! من به دومی خیلی شباهت دارم...