-
۵شهریور
شنبه 11 شهریور 1402 01:47
بازهم صبح زود بیدار شدیم و رفتیم برای گشتن شهر تاریخی و قدیمی شهر،نکته ای که برام جالب بود این بود که شهری مثل میلان که خیلی قدیمیه کلی گردشگر داره ودر عین حال به شدت بافت کهنه و بازسازی نشده ای داره و کهنگیش در برابر یزد یا کرمان اصلا زیبایی نداره ولی از لحاظ گردشگر این کجا و ان کجا! یکی از جاهایی که باز هم بحث...
-
۴شهریور
شنبه 11 شهریور 1402 01:41
صبح زود از خواب بیدار شدیم وسایل مون روجمع کردیم به سمت شهر مرزی لوگانو به راه افتادیم! شهری معروف به خانه های کارتونی و شبیه ماسوله ی خودمون هرچند که ماسوله به مراتب زیباتر بود!ولی چه حیف که قدرش رو نمیدونیم و نمیذارن که بدونیم:) بارون وحشتناکی گرفته بود! اونجا یه مجسمه پیدا کردم که پر از فرمول ها و علامت های ریاضی...
-
۳شهریور
شنبه 11 شهریور 1402 01:35
یک روز پیش از تولدم بود! صبحش رفتیم موزه فیفا زوریخ!و من کمی جوگیر شدم که باید ورزش وارد زندگیم بشه،ولی خب هنوز که موفقیت آمیز نبوده این تصمیمم توی سفر بودیم ومطابق میلم تولدی ساده گرفتیم!من عاشق تولدای متفاوت و سادم!با کاپ کیک شکلاتی ۲ نفره و اندکی شکلات دستساز و کلی موزیک خز اما شاد خاتمه دادیم به این روز و خیلی...
-
نبودن
شنبه 11 شهریور 1402 01:30
یوقتایی غرق میشی تو زندگی و نه وقتی داری و نه حالی برای نوشتن! اونقدر تولحظه ها فرو میری که فارغ میشی از همه چی! این حدودا ۱۰ روز نبودن من هم مستثنی از این قاعده نبود از این ۱۰ روز واقعا ۷ روزش رو زیستم وزندگی کردم وکلی اتفاق خوب که نه عالیییی در کنار بهترین ها برام رقم خورد که طی این چند روز حتما مینویسم! اون ۳...
-
امروز
پنجشنبه 2 شهریور 1402 00:51
روز خیلی خوبی بود! خدایاشکرت به خاطرش!
-
شروعی تازه
چهارشنبه 1 شهریور 1402 18:41
امروز اولین روز شهریور! یا به عبارتی اخرین ماهی که بیشترشو بیکارم هست! در سفر به سر میبرم!الان هم باید پاشم اماده شم برای بیرون رفتن حال خوبی دارم تا اینجا!
-
پایان
سهشنبه 31 مرداد 1402 02:10
پایگاه تابستانی رسما پس فردا و اسما امروز تمام شد! بسیخوشحالم از این بابت ولی بابت گذر شتابان عمر ناراحتم! این ۷ هفته واقعا زود گذشت! خیلی زود:)))) و خداروشکر خوب گذشت تخریب و تهدیدی به اون شکل نبود البته سعی کردم که نبینم:) و واقعا درس ها رو خیلی خوب خوندم و این بخش هم از داستان زندگی به پایان رسید:)) یه اتفاق...
-
دیروز
سهشنبه 31 مرداد 1402 02:04
روز خیلی خوبی بود! روز اخر مدرسه یک شب قبل سفر مشغول جمع کردن وسایل با بابا و ر(برادر محترم) حکم بازی کردیم تا ساعت ۶/۰۵ مدرسه بودم چون اردو مطالعاتی بود بعد هم با دوستان خداحافظی کردم چون تو مدرسه تا ۱ مهر دیگه نمی بینیم همدیگرو! بیرون مدرسه هم که باید دید برنامه مون به چه شکل پیش میره! نزدیکای ساعت ۱۰ با شات...
-
چی میخوام؟
دوشنبه 30 مرداد 1402 00:51
یوقتایی میگم کاش زندگی یه بسته کاغذ a4 بود هرجاش رو نمیخواستی میکندی،پارش میکردی ،اتیش میزدی و درنهایت مینداختیش دور! ولی خب زندگی شبیه یه البومه که تک تک این کاغذا توش بایگانی میشن و واسه همین احساس کردنه که بهش میگن زندگی! این هم میگذره جانِ من نگران نباش خسته نباشی بابت امروزت خدایا تو میفهمی چی میگم هرچی صلاحته:)...
-
:)
یکشنبه 29 مرداد 1402 19:57
امروز حالم خیلی خوب بود همه چیم طبق برنامه بود! حتی تا ۶:۳۰ کلی خاطره خوب ثبت کردم و دستی به قلم بردم برای نوشتن این احوالات خوش اون لحظاتم! ولی بعدش مطلع شدم از حال بد یکی از عزیزانم! خیلی جوونه!میشه واسه حالش انرژی مثبت بفرستید و دعا کنید؟ حالش اصلا خوب نیست! لطفا واسش حال خوب بخواید! لطفا…
-
بی عدالتی!
یکشنبه 29 مرداد 1402 00:15
سه شنبه و چهارشنبه دو تا آزمون جامع سنگین داریم! یکیش تستیه و یکیش هم تشریحی جفتش حدود ۲۰۰ دقیقه ست زمانش! واسه همین فردا وپس فردا قراه ازمون کلاسی نگیرن! ولی بی عدالتیش کجاست؟ اینجاست که من قراره هیچکدومازازمون ها روندم! و عملا به ازمون های فردا و پس فردا با منطق و دلیلی کنسل شدن برام که خود اون منطق هم کنسله!...
-
اخرین شنبه مرداد!
یکشنبه 29 مرداد 1402 00:07
شنبه ی خوب ومفیدی بود!نزدیک به ۴ ساعت و ۴۰ دقیقه درس خوندم! بیرون رفتم! موزیک گوش کردم و در نهایت یکروزدیگرهمتمام شد! …
-
روزها
شنبه 28 مرداد 1402 01:07
روزها یکی پس از دیگری طی میشن! هر روز بیشتر از دیروز وابسته میشم به این زندگی!! از خاطرات خوش این روزها مینویسم برای آن روزها! دیشب حدود ۱ ساعت و نیم با رفیقی که از قضا داداشمون هم هست به پیشنهاد یک دوست ۲۳ ساله که به شدت اهل انیمیشن هست؛انیمیشن روح(soul) رو دیدیم خیلی جالب بود موضوعش!به اسون گرفتن زندگی و پیدا کردن...
-
آخربن جمعه مرداد!
شنبه 28 مرداد 1402 01:03
از این دو روز اخر هفته مینویسم: دو روزی که زندگی به بهترین شکل جریان داشت! خسته بودم ولی امیدوار درد داشتم ولی مسکن بود حالم بد بود ولی دلیل برای حال خوش هم زیاد بود به مرگ فکر میکردم ولی زیست خواهان بیشتری داشت! آدمیزاده دیگ!خسته میشه!میبره یه جاهایی کم میاره یه طوری خسته میشه و درموندگی تمام وجودشو میگیره که فکر...
-
خواسته های این لحظه
پنجشنبه 26 مرداد 1402 14:57
هر از گاهی که ماهی یکی دو روز میشه اغلب دلم یه مرگ موقت و خواب طولانی میخواد تا انرژیم برگرده!
-
چرااا
پنجشنبه 26 مرداد 1402 00:13
چرا یه ادم یه وقتایی خیلی خسته میشه؟ اونم بی دلیل؟
-
آمار
چهارشنبه 25 مرداد 1402 20:30
هفته ی پیش سه شنبه گفتم از این درس هیچ چی نفهمیدم خداروشکر حل شد این هفته
-
فکر جدید
چهارشنبه 25 مرداد 1402 20:28
-
خستگی
چهارشنبه 25 مرداد 1402 20:25
امروز رفتم مدرسه و همه چی طبق برنامه و خوب جلو رفت و رسیدیم به اخر هفته و جبران خستگی های این هفته این هفته واقعا خسته شدم خیلی خستم تمام بند بند وجودم خسته شد! ولی خستگی قشنگیه و خوشحالم بابتش!
-
تغییر جالب
چهارشنبه 25 مرداد 1402 00:49
داشتم به نوشته های چندماه قبلم نگاه میکردم کهدیدم توی خرداد به قدری خسته وبیتاب برای ادامهدادن بودم که هر روز با شاید هم روزی چند بار یادداشت هایی رو تحت عنوان انگیزه واسه خودم مینوشتم!! این روزا خداروشکر بهشون نیاز ندارم و این انگیزهرفته تو بند بند وجودم! …
-
دیشب
چهارشنبه 25 مرداد 1402 00:03
شب عجیب و پر دردی بود! هنوز ۱۱ نشده بود که خستگی بهم غالب شد و مسواک زدم تا بخوابم! که یه دفعه گوشم شروع کردبه درد گرفتن! قطره های گوشم روریختم ولی بیفایده بود! گفتم بخوابم بهترمیشه از شدت فکر به خاطرات؛که با تعجب فراوان تماما خاطرات خوبی بودن و همچنین فکر به آینده که بازهم تصورات سفید وروشنی بودن سرم وحشتناک درد...
-
برگی دیگر از تابستان
سهشنبه 24 مرداد 1402 23:59
به پایان ۲۴مین روز مرداد رسیدیم:)) امروز نزدیک ۶ ساعت مفید درس خوندم هندسه،امار،حسابان! مغزم درحال نیم سوز شدنه:))) امیدوارم نتیجه بخش باشه برای فردا!! خبر خوب امروز حذف یکی از امتحانای فردا بود؛اینکه از ۳ تا ،یدونش حذف بشه خیلی خوبه البته موکول شد به یکشنبه!! تابلوهایی که مدتها در انتظار قاب گرفتن شده بودن رو دیروز...
-
امروز
دوشنبه 23 مرداد 1402 14:53
خیلییییی زیااااااد خوشحالمم و قادر به وصفش نیستم! امتحان امروز رو خیلی خوب ندادم ولی بدم نشد:) امااااا خیلی خوشحالم و احتمالا امروز باید ۴ ساعت حسابان و فیزیک دو درس عشققق بخونم!! …
-
متفاوت و عجیب
دوشنبه 23 مرداد 1402 01:24
به طور کلی اگر از دیروز بخوام بگم باید از ۴ ساعت و نیم درس خوندنم بگم! از فایلای آپلود نشده زبان و فرصت محدودش و گذر شتابان عمر آدمی بگم:) امروز زنگ حسابان بحثی شد در مورد اینکه دبیرستان شیرین تره یا دانشگاه؟دبیر گفت:قابل قیاس نیست هر دو زیبا،شگفت انگیز و منحصر به فردن ولی برای من به شخصه دوران دبیرستان شیطانت های...
-
نتیجه ی نسبتا مطلوب!
یکشنبه 22 مرداد 1402 15:51
دیروز برای ۱۰۰ زدن فیزیم درس خوندم:) در همون ابتدا ازمون یه سوال فضایی دیدم که گفتم اوکی ۹۰ میزنیم دیگ! اون ۹تا رودرست زدم ولی یکی شو اشتباه وارد پاسخنامه کردم! هیچی دیگ نتیجه شد ۷۶! ولی با این حال ترازم شد حدود ۱۱۰۰۰ و رتبه ۱ و این خوبه در کل ولی خب باید ۹۰ میشد!
-
شروع نو
یکشنبه 22 مرداد 1402 00:20
صبحی که متمایل به ظهر بود چشمام رو باز کردم و باز هم رسیدیم به تناوب ابدی هفته یعنی شنبه! شنبه ی خوبی بود به تمام برنامه هام رسیدم علی الظاهر که مفید بود روزم امیدوارم در باطن هم همین طور بوده باشه که تا اخر هفته مشخص میشه:)) حدود ۶ ساعت مفید درس خوندم و در اخر اتاقی که واقعا شتر با بارش تو تک تک قسمتاش گم میشد رو...
-
تا این لحظه
شنبه 21 مرداد 1402 17:44
فعلا خوشحالم بابت اینکه کارای فردا رو خوب جلو بردم تا به اینجا یه خبری شنیدم که یکم عجیب بود وخنده دار واسم! برنامه سفر دو هفته آینده یکروز عقب افتاد و این یعنی من میتونم یکی از امتحاناتم رو بدم!! هرچند که احتمالا نمیدم ولی با این حال واقعا زندگی عجیبه ۴،۵ روز پیش کل روزم عصبی بودم سر حرفای مشاور پایه ای که گفت...
-
مهاجرت
شنبه 21 مرداد 1402 01:28
سن زیادی ندارم ولی از ۱۲،۱۳ سالگی دارم به رفتن فکر میکنم و تمام تلاش کردنام هم به خاطر همین هدف بوده! بابا هم تمام تلاشش رو میکنه برای اینکه راحت تر بتونم به این هدف برسم:)) ولی دیروز یکی از دوستام پستی گذاشته بود از خداحافظی خواهر ۲۶ سالش با خانوادش توی فرودگاه! وقنی دیدم کلیپش رو دلم گرفت و بغضم ترکید واشکم سرازیر...
-
اخر هفته
شنبه 21 مرداد 1402 01:21
میهمان داشتیم و پراز شلوغی! هرچند دلمگرفتاز وجود چنین ادم هایی:)ادم هایی که فقط ظاهر حال ما وزندگی مون رو رو میبینن و نمیدونن پشت هر چیزی که تو این زندگی هست کلی دهن سرویسی و تلاش کردنای مامان و باباست! آدمایی کهنمیدونم بی منظور حرف میزنن یا از روی کنایه و حسد ولی هرچی که میگن یوقتایی حرفاشون تا مغز استخون آدم...
-
تا به اینجا
چهارشنبه 18 مرداد 1402 15:56
اون امتحان تستی که دیشب گفتم؛کار خودش رو کرد طوری خراب کردم که از اخر سوم شدم:)))) حتی نصف میانگینم نزدم! ولی با این حال اشتباهم رو میپذیرم و میدونم که اگر دیروز زودتر از خواب بیدار میشدم یا بخشی از کارامو پریروز انجام میدادم دیروز وقت بیشتری برای پیش خوانی و تست بیشتر داشتم برای همین سعی میکنم تو این هفته جبران کنم!...