-
دیروز
سهشنبه 13 تیر 1402 14:34
با خستگی از خواب بیدار شدم،و همون طوری ادامه دادم رفتم سراغ رنگ سیاه و هر آنچه که به سیاه قلم مربوط میشد رو پیدا کردم و شروع کردم به نقاشی!طرح نقاشیم دو تا چشم شاد بود ولی حس و حال من رفتتونقاشی و دو تا چشم خسته و ناراحت تحویل گرفتم ولی خیلی بد نشد! استوریش کردم و صمیمی ترین رفیقم دید!خوشش اومده بود؛گفتم برای تو!و...
-
ترجمه اسلامیزه
یکشنبه 11 تیر 1402 22:33
وقتی میخوای خیلی مودبانه bitch رو ترجمه کنی این میشه که ترجمه میشه عجوزه ی فاسد:) از ترجمه نشر دانش آفرین کتاب بادام
-
حال دیشبم
یکشنبه 11 تیر 1402 21:22
فقط برای ثبتش مینویسم بدون هیچ دلیلی دیگری! حس و حال تایپ نبود،خیلی کلاسیک با خودکار آبی و یه ورق سفید خالی کردم ذهن شلوغم رو و چه عجیب است این قلم و قدرتش!
-
خرابکاریی
یکشنبه 11 تیر 1402 01:27
اخ اخ یادم رفت دیروز تولد یه نفر بود،بهش تبریک نگفتم:)) میذارم پای خستگی زیادم هرچند که اون آدم الان فکر میکنه من به خاطر غرور زیادم یا شایدم غرق شدن تو رویاهای لوکسم بهش تبریک نگفتم ولی مهم نیست…
-
روز خوب
یکشنبه 11 تیر 1402 01:25
دیروز روز سنگینی بود،برای آدمی که امن ترین نقطه براش اتاقشه واقعا سخته کل روز رو بیرون بگذرونه! یه سری خرید اساسی داشتم!ولی هی پشت گوش مینداختم چندباری هم خواستم اینترنتی بخرم حتی همین امروزم داشتم آنلاین سفارش میدادم که فهمیدم ۱ هفته کاری زمان میبره تا ارسال شه برای همین حضوری رفتم!!!و غروب هم رفتم دنبال یه سری خرید...
-
جمعه!
شنبه 10 تیر 1402 01:26
از جمعه ای که گذشت مینویسم! دلگیر نبود و سرشار از شادی بود!در زیر آفتاب آهنگ گوش دادم و فکر کردم!شنا کردم برای مدتی طولانی و مسافتی نسبتا طولانی برای کسی که دیر به دیر شنا میکنه( ۱ کیلومتر:)،توی استخر شربتی که مامان درست کرده بود رو خوردم و خیلی چسبید! فاینال زبان دادم(خراب کردم و شدم۷۶ از ۱۰۰:))))) و در آخر توی ماشین...
-
نظریه جدید
پنجشنبه 8 تیر 1402 02:23
وقتی داشتم نقاشی میکشیدم به یه نتیجه ای رسیدم،البته هنوز به نتیجه قطعی نرسیدم و خیلی فکر نکردم درموردش! ولی اینجا مینویسم تا اگر شما هم نظری داشتید(رد یا تایید)بگید:) اگر زندگی بعد مرگ آسون بود مجازات قاتل مرگ نبود…
-
روزخوب
پنجشنبه 8 تیر 1402 02:17
باگ روزای خوب اینه که حس نوشتنت نمیاد و البته وقتش همنیست:) دیروز هم از همین روزا بود!! یه کار خیلیی مهمی رو ساعت۱۲ رفتم انجام دادم و کلی خبر خوب شنیدم! یکی از فعالیتای زبانم رو انجام دادم:) درمورد چند تا موضوع تحقیق کردم نقاشی کشیدمم(طرح جدید با قصه ای نو...) موزیک گوش دادمممم(خیلی زیاد) اتفاق جالب دیروز:چندروز پیش...
-
از سری پیام های خودممم
چهارشنبه 7 تیر 1402 02:02
-
جابه جایی مرز های دیوانگی
چهارشنبه 7 تیر 1402 01:54
از بد بودن حالم تا اینجاش میگم که با اونیکی خطم به خودمتکست میدم
-
خستم:)
چهارشنبه 7 تیر 1402 01:18
خیلی خستممممممم خیلی زیاد دلم یه خواب طولانی میخواد،یه مرگ موقت یا یه چیزی تو این مایه ها خوب میشم خیلی زود ...
-
وضعیت
سهشنبه 6 تیر 1402 22:01
فعلاااا درس نمیخونم تا کلاسای مدرسه شروع شه بیخیال همه چی:) قاعدتا اونموقغ منطقی تره:)
-
آدمیزاد
سهشنبه 6 تیر 1402 21:59
عجب موجود عجیبیه!! دوهفته پیش با کلی ذوق و شوق برنامه ریختم که درس بخونممم روز اولش عالی سپری شد روز دوم به ۲۰ درصدش رسیدم امروزم دیگه حسش نبود:))
-
دیروز
سهشنبه 6 تیر 1402 09:17
پیشنهاد یه نفر روپذیرفتم برای بیرون رفتن:)) اونم منی که از جاهای شلوغ متنفرم و با دوتا ترس بزرگم مبارزه کردم:) اولیش:رفتن به جاهای شلوغ از روی اختیار! ودومیش تا ۱۰:۳۰ شب تنها بیرون بودم:)))))) وجالبه همیشه فکر میکردم دومی باید خیلی چالش برانگیز باشه با خانواده ولیخباونا مشتاق تر از منبودن:)) ولی شب از شدت خستگی...
-
دروغ
دوشنبه 5 تیر 1402 12:25
از آدمای دروغگو بدم میاد بدم میاااااد خیلی بدم میاد خیلی زیاد واسم مهم نیست اونآدم کیه؟
-
بهترینِ روز
دوشنبه 5 تیر 1402 00:50
و بهترین وقت ۲۴ ساعت شبانه روز نیم ساعت آخرشه! موزیک...
-
حس و حالش نبود
یکشنبه 4 تیر 1402 19:36
نمیدونم امروز چرا به دفعه بستم وبلاگمو انگار حس و حال غر زدن نبود و فقط میخواستم خوش بگذره امروزم بهم:)ولی بعد شنیدن دو تا خبر بد دیدم لازمه بازش کنم:)))))
-
امروز:)
یکشنبه 4 تیر 1402 19:33
یکی گفت به خاطر من به یه نفر دروغ گفته! واقعا اعصابم خورد شد البته قبلا هم همین کار رو کرده بود:))) ولی صبح زود بیدار شدم و امروز ۴ ساعت و نیم درس خوندم! درسای یازدهم رو شروع کردم! حقیقتا فیزیکش خیلی جذاب شروع شد و خوشم اومد یه خبر بدم شنیدم اونم این بود که مسئول پایه یازدهم هممون قبلیه!و یه جورایی کل پلن من از موندن...
-
امید خود:)
شنبه 3 تیر 1402 02:43
توی چند خط خواستم به یکی بگم جا نزن و ادامه بده گفتم بذار ویس بفرستم براش که هم وقت کمتری ازش بگیره هم با صدام و لحنم بیشتر متوجه منظورم بشه ولی یه ویس ۲ دقیقه ای شد ۱۰ دقیقه:)خودم ۴ بار بعدش گوش دادم:))) انگار تمام چیزی بود که دلم میخواست یکی بهم بگه:)اونم دقیقا وقتی که به تمام اونایی که از اینجور حرفا بهم میزدن چند...
-
۲تیری که گذشت
شنبه 3 تیر 1402 02:19
روز خوبی بود ورزش کردم و فیلم دیدم و وقت گذروندم و خندیدم!
-
یاد گذشته
جمعه 2 تیر 1402 02:38
از وقتی یادم میاد کسی که بشه اسم رفیق روش گذاشت تو زندگیم نبود تا مهر امسال:) یه جورایی این رفیقی که خیلی هم شفیقه الان؛حکم یه دفترچه خاطرات رو داشته و داره برام! امشب رفتم پیام های قدیمی مونو خوندم و دیدم چقدر روزای سختی رو گذروندیم و تموم شدن! چقدر حرفای امیدبخش زدیم و چقدر نا امید بودیم یه دوره ای:)))) و چقدر...
-
نتیجه:
جمعه 2 تیر 1402 01:12
قلب با عواطف و احساسات و تاثیری که تو ناخوداگاه ادم میذاره،مدیریت اهداف و رویاپردازی های مغز رو کاملا تو دست میگیره و مارو تو مسیری قرار میده که به اهداف ناخودآگاه و خواسته های واقعی و از ته دل مغز برسیم! واسه همین باید بیشتر از خودآگاه حواسمون به ناخودآگاه مون باشه و واسه اینم باید اول و اخر قلبمون درست و واقعی کار...
-
اولین روز تابستون۱۴۰۲
جمعه 2 تیر 1402 01:11
روز خیلی خوبی بود! روز معمولی و واقعی،طبق معمول دیر بیدار شدم از خواب! کتابم رو تموم کردم وکتابی رو شروع! بعد از ۱۰ روز اومدم پیش رفیق شفیقم پرواز نور! و چقدر قشنگه وقتی میبنی اونی که بهت قول داده بود زیرقولش نزده و رشد کرده و به کمال رسیده! حرف زدممم و شب تمام شد! چه روز خوبی بود... به امید بیشتر بودن این...
-
کتاب
پنجشنبه 1 تیر 1402 14:57
دیشب نتونستم مغازه جادویی رو تموم کنم ولی الان تموم شد! خیییییلی قشنگ تر از چیزی بود که فکرشو میکردم. و اما این جمله: **ما به وسیله درد رشد میکنیم** جز بهترین کتاب هایی بود که خوندم پیشنهادش میکنم مخصوصا اگر الان بی هدفید،تو شرایط بدی قرار دارید یا به انگیزه های غیر کلیشه ای نیاز دارید!
-
مغازه جادویی
چهارشنبه 31 خرداد 1402 18:07
قشنگ ترین کتابی که ای مدت خوندم واقعا میخکوبم کرد و خیلی خوشحالم که احتمال خییییلی زیاد امشب تموم میشه!!!
-
زبان
چهارشنبه 31 خرداد 1402 18:07
بلاخره به برنامه رسیدممممم و انجام شد!
-
حس خوب
چهارشنبه 31 خرداد 1402 14:39
امروز کاری که چندین روز براش برنامه ریزی کرده بودمو انجام دادم و نتیجه ش خیلی خوب بود:))
-
۳۰ خرداد
چهارشنبه 31 خرداد 1402 00:51
روز خوبی بود:) کارای عقب افتاده ی زبانو انجام دادم برنامه ریزی کردم برای هفته بعد و خیلی خوشحالم از این بابت:))))
-
پایان
دوشنبه 29 خرداد 1402 23:24
امشب برمیگردیم و این سفر منحوس تمام میشود و از چهارشنبه همه چیز رو خیلی خوب جلو میبرممممم،حداقل اون بخشش که دست خودمه خوب جلو میره!
-
تغییر
دوشنبه 29 خرداد 1402 15:49
چقدر حالم گرفته و عجیب است که نمیدانم چرا این قدر حالم بده کمکمکن،بهت ایمان دارم کمکم کن که بفهمم مشکلم چیه کمکم کن فقط کمکمکنتروخدا یه نشونه کوچیک یه ارامشی از سوی خودت بخشی از حرفای روزایی که خیلی کم حالم بد میشد و اونقدر کم بود که برای اینکه یادم بمونه باید ثبتش میکردم اما این روزا همینقدر گیجم و همین قدر حالم...