-
سخت و سنگین
چهارشنبه 18 مرداد 1402 00:27
۶ ساعت مفید درس خوندم! البته نخوندن پریروز رو بذاریم روش خیلیم زیاد نیست ولی به هرحال! امروز رفتم دو تا سفالی که توگالری داشتم رو گرفتم چون دیروز بهم پیام دادن که پختش انجام شده و از کوره دراومده! بعدشم که فقط درس خوندم:) همین دیگ! هندسه ای خوندم که هنوز تدریس نشده و فردا ازش امتحان دارم هم تستی و هم تشریحی:) تمام...
-
خوبی امروز
دوشنبه 16 مرداد 1402 20:24
شیمی رو ۱۰۰ زدم و حسابان رو ۸۳ و تو جفتش شدم رتبه ۱ اما خوشحال تر برای این هستم که اون دوستی که سال پیش رسیدن بهش برام حتی قابل فکر هم نبود امسال کنار هم رقابت تمیزی داریم و گاهی من جلوئم و گاهی اون! …
-
روانی نباشیم!
دوشنبه 16 مرداد 1402 20:21
قبلا هم چندباری روایت کرده بودم از این شخص تو همین صفحه! مسئول پایه ناعزیز مدرسه! اعصابم رو کامل قهوه ای کرد؛حدود ۲ ماه پیش برنامه ترم تابستون رو گذاشتن توی کانال و به واضح نوشته بود که کلاس ها تا ۳۱ مرداد هستن و روزهای سه شنبه اردو تفریحی داریم که غیبت مجازه! همه چی اوکی بود و ما گفتیم ۳۱ مرداد که سه شنبه س پس برنامه...
-
این روزها
دوشنبه 16 مرداد 1402 00:10
حس عجیبی تو تک تک سلول هام هست!حسی که میدونه این روزا خیلی خوبن و باید ازش بهره کافی ببرم،حسی که بدون هیچ دلیل شهودی در لحظات میگه زندگی قشنگه! این حس خیلی عجیبه این حس رضایت گذروندن روزای سخت از اونم قشنگ تره! من این روزا حالم خوبه!تو لحظه زندگی میکنم و با کوچیک ترین ها خوشحالم!ولی خب ته ته وجودم بازم یکم دل گرفته...
-
خستگی!
یکشنبه 15 مرداد 1402 22:05
از اون خستگیاس که دوست دارم ولی به گمونم طبیعی نیست این حجم از خستگی!
-
اتفاق جالب
شنبه 14 مرداد 1402 23:48
داشتم فیزیک میخوندم که دیگه وسطاش به معنای واقعی قالب تهی کردم و رد دادم!۵ دیقه بیخیال شدم و تو این ۵ دقیقه آهنگ خاطره انگیز و خوش حس و حال پرواز از گروه آریان رو گوش دادم وهمزمان روی یک تکه کاغذ از دفترچه یادداشت حال اون لحظه و اون روزم روثبت کردم… بعدش انگار انرژیم دوبرابر شد!
-
شنبه و شنبه و شنبه
شنبه 14 مرداد 1402 23:45
یوقتایی عاشق این دوره تکرار میشی یه وقتایی هم نفرین زمین و زمان رو به زبون میاری برای این تناوب باطل! برای این تکرار و بی تغییری! ولی خب تکرار و بی تغییری تو زندگی من خلاصه میشه از شنبه هایی که میگم دیگه باید این هفته رو عالی بگذرونی!این هفته باید همیش مال تو باشه و روزایی که تاجایی که میتونم درس میخونم!! و این شنبه...
-
این چند روز
شنبه 14 مرداد 1402 19:53
دقیقا نمیدونم چی شد وچطور گذشت؟ فقط حس نوشتنش نبود حتی حال نداشتم نتیجه کاری که ۱۵ روز بود شروع کردم و ۱۱ مرداد روز اخرش میشد رو بیام و بنویسم! خلاصه بگم باید از خودم تشکر کنم و بگم دمت گرم:)))خسته نباشییییی حسابی که تمام اونکارای کوچیک تیک خوردن! امروزم باید دوباره این برنامه رو اجرا کنم و کارام رو بنویسم تا ۲۰م...
-
شب اول سفر
چهارشنبه 11 مرداد 1402 21:42
مسیر سفر از بهترین ها بود! آهنگ هایی کهتوی راه گوش کردیم و خندیدن هایی که در کنارهم داشتیم قابل وصف نیست دلم میخواست این راه هیچ وقت تموم نشه ولی چون باباجان با سرعت ۱۶۰ کیلومتر بر ساعت رانندگی میکرد خیلی زود به مقصد رسیدیم! با این حال خیلی خوش گذشت مستقیم به خانه مادر بزرگ آمدیم صبح زود رسیدیم و من تا ساعت ۲ کنار...
-
گذر عمر
سهشنبه 10 مرداد 1402 22:09
وجدانن خیلی سریع داره میگذره این روزا!!!!! هر روز میدیدم این عدده خیلی میره بالا ولی اصلا توجه نمیکردم:)) الان با کمی تامل به ۱۰ مرداد دیدم ۴۱ روز گذشته از تابستان ۱۴۰۲ …
-
عجیب اما واقعی
سهشنبه 10 مرداد 1402 22:05
به گمان دیشبم الان باید حدود ۵ ساعت درس میخوندم و کارام تموم شده بود برای فردا! اما الان راهی شمال هستیم و مشغول جمع کردن اندک وسایلم! به من باشد که فقط موبایل و شارژر و شاید ایرپادم رو بردارم ولی خب هم کلاس زبان دارم و هم کلی درس نخونده:) با اینکه از سفر به شمال بیزارم با اینکه هیچ کس به اندازه من از شمال و اغلب...
-
نوشتن برای ماندن
سهشنبه 10 مرداد 1402 14:21
از این روزها برای آن روزها مینویسم! امروز میخوام از روزهایی که اگر چه خیلی قشنگ نیستن اما در مسیر پرپیچ و خم زندگی از قشنگ ترین هاست بگم! روزهایی که بدون اندکی هیجان و خیلی عادی سپری میشن! صبح ها پامیشم و طی روز درس میخونم،امتحان میدم،کتاب میخونم و شاید هم دستی به قلم ببرم!موزیک گوش میدم! فکر میکنم و سعی میکنم آرامشم...
-
صبحی عجیب
سهشنبه 10 مرداد 1402 12:00
حدودای ساعت ۱۰ بیدار شدم ولی خیلی خوابم میومد دوباره خوابیدم تا همین بیست دقیقه ی پیش! داشتم گوشیمو چک میکردم که دیدم توی کانال مدرسه گذاشتن به دلیل گرمای هوا چهارشنبه و پنجشنبه همه جا تعطیله! الان یکم گیجم:)) فردا کلاس آنلاین داریم به عادت پارسال یا نه؟؟؟؟ خدایی انگار میمیرن مثل ادم و دقیق اطلاع رسانی کنن ولی حقیقتا...
-
برگی دیگر از زندگی
دوشنبه 9 مرداد 1402 17:10
روزها با سرعت زیاد میگذرند و من هر روز خسته تر و نزدیک تر میشم! امروز حسابان رو ۱۰۰ زدم! ولی خیلی خوب نیست حالم از درون سعی در انکارش دارم ولی چندان موفق نیستم! اما خداروشکر بابت روزایی که میتونم بگذرونمش دو روزه صبح ها با حس خوب بیدار میشم و همین باعث میشه یکم از این کرختی در بیام ولی در کل خستم! با این حال خبر خوب...
-
حس و حال این روزا
یکشنبه 8 مرداد 1402 23:54
خیلی پر انرژیم ولی خستم! این خستگیارو دوست دارم ولی اذیت کننده س خیلی گیجم! خیلی زیاد …
-
روزی دیگر...
یکشنبه 8 مرداد 1402 22:52
رفتم مدرسه و تا نیم ساعت پیش درگیر درس ها بودم! روز خسته کننده ای بود ولی خوشحالم بابتش ساعت ۷:۳۰ تا ۸:۱۵ رسما مردم:)) از شدت خستگی بالش و روتختی روبرداشتم و ۴۵ دقیقه ای روز زمین خوابیدم:))حین خواب کلی فکر به سرم اومد ولی هیچ کدومش یادم نبود اما خوب یادمه که اون ۴۵ دقیقه آروم آروم بودم:) خدایا ممنونم بابت همین خستگی …
-
امروز
یکشنبه 8 مرداد 1402 00:00
حدود ۵ ساعت و نیم درس خوندم و از این بابت خیلی راضیم و همین فکرمیکنم دلیلی باشه برای خوب بودن و فردا رو خوب شروع کردن:) خستم ولی خیلی خستگی قشنگیه! …
-
عجیب!
شنبه 7 مرداد 1402 14:57
یه اتفاق خیلی بد افتاد! ولی به قول بابا با سختی و مشکل باید رفیق شد اگر خیلی بترسی بیشتر اذیتت میکنه:) هرچند که اونم فقط در ظاهر ارومه از درون غوغاست:))) و چقدر بده که میفهمم از درون داغونهه! کاش نمیفهمیدم هیچ وقت …
-
عجیب است روزگارم:)
جمعه 6 مرداد 1402 21:17
تاحالا شده وسط یه جای شلوغ گوشیتو برداری و بری یه جای خلوت پیش یه رفیقی که از آدما خیلی پاک تره و ناخودآگاه موبایل تو باز کنی و شروع کنی به ضبط کردن صدات و یه دفعه به خودت بیای و ببینی نزدیک یه ربعه داری حرف میزنی و از غر زدن و ناراحتی و عصبانیت شروع کردی ولی نفهمیدی کی رسیدی به امید و کمنیاوردن طوری که بفهمی...
-
تناقض
پنجشنبه 5 مرداد 1402 15:08
روز ها پرانرژی و شب ها خسته! هرصبح با امید بیشتر شروع میشود وهر شب با بی امیدیو خستگیبیشتر تمام! ولی هرچی که هست چندان بد هم نیست:) زندگیه دیگه! کاریش نمیشه کرد …
-
تا به اینجا
چهارشنبه 4 مرداد 1402 14:07
روز خیلی خوبی بود و از این بابت بسیار خرسندم! و احتمالا این ست چهار روز یه استراحت و تفریح حسابی خواهم داشت تااااا شنبهه:)) زندگی چقدر خوبی تو اگر خوب ببینمنت ولی خب ۹۰ درصد مواقع آنلاکه گزینه خوب دیدن:))) پ.ن:اندکی مبالغه کردم چون در کل آدم خوش بینی هستم!!
-
حال خوب
چهارشنبه 4 مرداد 1402 00:19
اخرشب حس و حال خوبی داشتم!! طوریکه نمیتونستم خندم رو کنترل کنم امروز در ۱۶ سالگی از روزهای عجیب نوجوانی برای سالها بعدم مینویسم که حتمااااااااا به خاطر داشته باشم که تمام تلاشم رو کردم تا بهترین نسخه از زندگیم رو در نوجوانی به خودم ارائه بدم و امروزم رو با کلی حس خوب تموم کردم! چونمیدونم فردا سخت تره و سالهای بعد...
-
روز خوب
سهشنبه 3 مرداد 1402 21:59
امروز خیلی روز خوبی بود چون به تمام برنامه هام رسیدم و خیلی خوشحالم!
-
برگ سوم مرداد
سهشنبه 3 مرداد 1402 17:19
دیر از خواب بیدار شدم اما با خبرای خوب!!!!!!! خیلی خوشحالمممم تا به الان حدود ۳ ساعت درس خوندم و خیلی حس خوبی دارم هرچند که هنوز خیلی از کارام تموم نشدن!
-
خاموش شدن
دوشنبه 2 مرداد 1402 22:57
خیلی خسته شدم امروز میگم خداروشکر ولی دلم میخواد جیغ بزنم به خاطر روزایی که دارم میگذرونم خستممم دلم خاموش شدن و نبودن رو میخواد
-
روز مفید
دوشنبه 2 مرداد 1402 17:03
صبح رفتم مدرسه تا ۱۰/۲۰ بعدش برای کار اداری رفتیم یه جای نسبتا دور تو این گرمااااا کارمون تا ۳ طول کشید و تقریبا نیم ساعت پیش برگشتیم خونه! خداروشکر انجام شد این کاغذبازی مسخره اداری :)
-
کار مفید
یکشنبه 1 مرداد 1402 23:42
تقریبا ۳ ساعت و ۱۰دقیقه درس خوندم! طبق برنامه قرار بود نرم مدرسه فردا ولی خب برنامه یکم تغییر کرد و ساعت اول و دوم باید برم! با یکی از دوستان صحبت کردم و حال نسبتا بد من و حال بد اونبهترشد! وهمین باعث خوشحالیمه:) الانم یه غمی تو دلم هست،ته وجودم ولی نمیخوام زندگیمو تحت تاثیر قرار بده:))))) دیگه مغزم داره الارم...
-
امروز
یکشنبه 1 مرداد 1402 20:26
تا به اینجا روز بدی نبوده خیلی اتفاقای خوب افتاد،ولی حس نوشتنش نیست!!
-
ماهی دیگر!
شنبه 31 تیر 1402 22:06
از ماهی که گذشت مینویسم خیلی خوب بود کلی تجربه جدید کسب کردم و کلی تونستم روی خودم،فکر و آرامشم کار کنم تا بتونم نسبت به خیلی چیزا حساسیت نداشته باشم! همه چی در کل خوب بود و زندگی خیلی خوب جریان داشت! از این بابت خوشحالم ولی الان به خاطر موضوع یادداشت قبلی یکم ناراحتم و دلشوره دارم ولی گذراست و قطعا به نفع همه ست:) به...
-
تلخ یا شیرین
شنبه 31 تیر 1402 21:32
کمتر از یک ساعت پیش پیامی دریافت کردم از دوست که نه،یه رفیق واقعی و گفت که مدرسشو میخواد عوض کنه و از فردا تو کلاسای مدرسه جدید شرکت میکنه! خوشحالم براش چون حتما عاقلانه بوده تصمیمش و ناراحتم چون کمتر میبینمش ولی مطمئنم که هر جا باشه آدم موفقی میتونه باشه به شرط اینکه تلاش شو بکنه که البته برام روشنه که انجام میده!!...