-
جمعه...
جمعه 28 مهر 1402 23:05
از اخرین جمعه ی مهر! تماما خانه بودم!با اینکه میتوانستم با بابا شمال باشم! یا با مامان و ر برم سینما ولی خونه بودم و درس خوندم نزدیک به ۷ ساعت مفید...! به گمان خودم که مفید بوده...! حوالی ساعت۱۵:۳۰ پرده را کنار زدم تا نور بیاید داخل اتاق چند شمع روشن کردم همراه با عود صدای استاد شجریان و بعد هم من رفتم به دنیای درونی...
-
گذر عمر
پنجشنبه 27 مهر 1402 23:13
تا ۲/۱۰ مدرسه بودم حوالی۲/۳۰ به خانه رسیدم تا ۵/۱۵ خوابیدم بعد هم با مامان رفتیم بیرون! دو کتاب جدید خریدم علی رغم تعدد بالای کتابهای خوانده نشده کتابخانه! البته یکی از کتاب ها بسیار کوچک اما با محتوا بود طوریکه در حدود ۴۵ دقیقه خواندنش تمام شد!و به واقع در این روزگار و این حوالات بهش نیازمند بودم هرچند که با بعضی از...
-
تفسیر!
چهارشنبه 26 مهر 1402 22:30
خسته ام و حال نوشتن ندارم! روز واقعا کسل کننده ومزخرفی را گذراندم... کاش فردا تعطیل بودم! واقعا خیلی خستم...
-
تناوب
سهشنبه 25 مهر 1402 23:58
روزنوشت برگ بیست و پنجم مهر ماه ۱۴۰۲: یک روز به شدت خسته کننده و طولانی که تماما در لابه لای قواعد آمار،اثبات های هندسه و فرمول های حسابان گذشت! به همراه اندکی زمین! امروز بیش از روزهای دیگر خسته کننده بود! روزی کسل کننده و بیخود... هرچند که به فلسفله ی مادر زیستن از نظر بنده به شدت نزدیک بود! روزی از قبیل جنس روزهای...
-
باران
دوشنبه 24 مهر 1402 22:56
ظهر خوابیده بودم که از صدای باران بیدار شدم! به گمانم نشانه ای بود از جانب خدا! نمیدانم چرا باران برای من بیش از هر آدم دیگری ارزشمند است! انگار حرفهای خداست! شاید هم صدای اوست! یا هر نشانه ای از طرف مهربان ترینِ مهربانان! و عجیب تر آن است که گاهی در ناخودآگاهم و گاهی هم در لابه لای ذهن شلوغم از مهم ترین خواسته...
-
زیستن در هر حال
دوشنبه 24 مهر 1402 22:51
وسط تمرینات تمام نشدنی هندسه،لحظه ای سرم رو روی کتاب و جزوه ها گذاشتم و تا اومدم بگم کاش زودتر بمیرم هنوز فعل رو کامل نگفته بودم که گفتم خدایا مرسی!ممنون بابت فرصتی که دادی بهم برای زندگی کردن وسط تمام درداش! کمکم کن که بتونم دووم بیارم. :)
-
تفسیر حال
دوشنبه 24 مهر 1402 22:48
امروز صبح با خستگی دیشب از خواب بیدار شدم به مدرسه رفتم و در کل همه چیز خوب بود! خصوصا زنگ حسابان! به گمانم یکی از بهترین زنگ ها بود! بعدهم که به خانه امدم تا ۵:۳۰ خوابیدم و بعد هم شروع کردم به خواندن هندسه! به نظرم خوب بود اوضاع! البته خیلی به خودمفشار نیاوردم... اخر شب هم قریب به یک ساعت در کنار خانواده خندیدیم و...
-
...
یکشنبه 23 مهر 1402 22:35
کاش امشب میمردم! بعد اتفاق امشب من دیگه آدم سابق نمیشم! فقط گریه م بند نمیاد! کاش امشب نبود! کاش... هیچوقت اینقدر ناراحت نبودم تو زندگیم! هیچوقت... حتی دیگه حال تفسیرش رو ندارم فقط میدونم که دیگه نمیتونم... کاش امشب تموم شه همه چی
-
شرح ناخوش
یکشنبه 23 مهر 1402 18:11
زندگی را بهر چه زیستی؟! بهر لحظه ای زیستن در انبوه روزمردگی های دروغی به نام زندگی کردن! من همونیم که وسط تمام من خوبم های دروغینش حالش بده!خیلی بد...! همونی که از بس تظاهر کرده به خوب بودن که با حال بد واقعیش از وسعت کهکشان هم بیشتر غریبه! من خسته من بی حال من کم آورده من تمام شده! من وسط تمام روزای مثلا ساده و خوب...
-
شرح روز
شنبه 22 مهر 1402 21:17
خستم! اونقدر خسته که حال حرف زدن با احدالناسی رو ندارم دلم میخواد بخوابم و فعلا بیدار نشم! حوصله درس خوندم خیلی ندارم...! امروز کمتر از ۲ ساعت درس خوندم! و الان هم میخوام بخوابم! شاید یه مدت اینجارم ببندم! نمیدونم واقعا! هیچوقت اینقدر خسته نبودم! سردردهای عصبی،حرف های تکراری،نشخوار فکری،استرس و اضطراب و درس....! این...
-
وصف اوضاع عجیب
جمعه 21 مهر 1402 23:02
وقتایی مثل الان که روحم قابل توصبف نیست و جسمم هم تاب روح بی تابم رو نداره حملات تنفسیش شروع میشه فقط نوشتن ارومم میکنه هدفم اینه تو این هفته ۳۵۰ تا تست اضافه تر از تکالیف بزنم! و اگر بتونم هر روز ۱۰ تست از ۵ تا اختصاصیا بزنم این اتفاق رقم میخوره! باید تلاشم رو بکنم که بشه ولی اگر نشدم دیگه مجبورم قوی تر ادامه بدم! به...
-
امشب
جمعه 21 مهر 1402 22:40
-
عصبانیت!
جمعه 21 مهر 1402 21:56
خداوکیلی این زندگی خیلی باحاله! یه ساعت نمیشه از خوبی امروز و دیروزنوشتم؛یه طوری اعصابم خورد شد که خدا میدونه...! فقط یه سوال تو ذهن من فرا اورتینک ایجاد شد؛اونم اینه که واقعا اینقدر بیخیال شدن و بیرون کشیدن از زندگی بقیه کار سختیه؟ چرا میخواین خودتونو صرفا به خاطر اینکه عوض خانوادم هستید تو همه چی دخیل کنید و از همه...
-
جمعه...
جمعه 21 مهر 1402 21:44
از جمعه مینویسم! جمعه ای که با خواندن درسهای عمومی به جهت امتحان جامع شنبه گذشت... جمعه ای سراسر عربی و دینی و ادبیات و زبان...! و اندکی غر حواله دبیر رو اعصاب عربی که تدریسش بدرد احد و الناسی نمیخورد...! با این حال خوشبختانه اهل فحاشی نیستم هر وقت زبونم خواست به سمت نه چندان خوشی بچرخد جلوی خودم رو گرفتم...! به ظاهر...
-
زیستن به معنای واقعی
جمعه 21 مهر 1402 20:32
پنجشنبه بود و زندگی به شدت جریان داشت...! تا ۱۲/۳۰ مدرسه بودم به خانه رسیدم و بعد از ناهار بیهوش شدم...! انگار تمام انرژیم تمام شده بود...! بعد هم حوالی ۳ بود که بیدار شدم تا وسایلم را جمع کنم و به عادت هفته های قبل به سفر یک روزه اخر هفته برویم! موقع رفتن اینقدر دیر از خواب بیدار شدم که به واقع فرصتی برای انتخاب لباس...
-
گاهی شعر
چهارشنبه 19 مهر 1402 22:42
رفتن ز درت کار من دل نگران نیست گر کشته شوم خونم از آن کویروان نیست! حال من بی برگ و نوا را چه شناسد؟ آن سرو که آگاه ز تاراج خزان نیست! کس واقف حیرانی ما نیست درین بزم کانجا که تویی،دیدی به غیری نگران نیست "کلیم کاشانی" پ.ن:داشتم تو اینستا میچرخیدم که رسیدم به این شعر! یه طور عجیبی به دل نشست انگار وصف...
-
ارزش زندگی
چهارشنبه 19 مهر 1402 22:38
امروز به طور خلاصه در امتحان های سنگین حسابان خلاصه میشد! امتحان تستی چندان باب میلم نشد...! تشریحی هم خیلی سخت بود اما با این حال در کل خوب بود و به گمانم نمره ی خوبی میگیرم! از طرف دیگر فردا پنجشنبه ست و برنامه بسیار سبکی دارم...! به همین خاطر ظهر وقتی به خانه برگشتم تا حوالی ۵:۳۰ خوابیدم بعد هم کمی شجریان و فکر و...
-
برگی دیگر از زندگی
سهشنبه 18 مهر 1402 23:01
دیشب درحد متوسط شیمی خونده بودم! نتیجه هم در همون حد بود! از این بابت ناراحت نیستم چون با میزان تلاش و خستگی دیروزم همخوانی داشت! حدود یک ساعت و ۴۰ دقیقه بعد از زنگ اخر مدرسه با یکی از دوستان ناب برای تمرین حسابان در مدرسه ماندیم! خوش گذشت...! و از صمیم دل امیدوارم که برای اون دوست مفید بوده باشه این زمان...! هرچند که...
-
خستگی!
دوشنبه 17 مهر 1402 23:40
از روز تیمدونم چندم مدرسه... در کل همه چی خوب بود! فقط به خاطر تعدد امتحانات و کارهای مدرسه احساس فرسودگی دارم! خستم خسته خسته..! یه استراحت نیاز دارم دلم میخواد چند روز نباشم ولی نمیشه اقلا فعلا... چند شبه از ۸:۳۰ به بعد سر درد های وحشتناکی میاد سراغم امیدوارم زودتر تموم شن! یا خیلی چیز مهمی نباشه...! چون حوصله یه...
-
ای زندگی
یکشنبه 16 مهر 1402 20:08
نمیدانم مشکل این گردش روزگار و چرخه روزها با من چیست! تا اندکی ازت تعریف میکنم،و دل میدم به چرخش نه چندان خوشت و سعی در عادت کردن دارم به ناگه حال خرابی به وجودم رخنه میکند... نمیدانم و نمیدانم و نمیدانم.... درست وقتی که همه چی داره خوب پیش میره،بیماری اوج میگیره! هوا آلوده تر میشه! سردرد ها بیشتر میشن میل نبودن بیشتر...
-
امروز و حال خوب
یکشنبه 16 مهر 1402 00:13
حدود ۶ ساعت دیگر باید بیدار شم برای رفتن به مدرسه و شروع یکشنبه اما نیمتونم این اتفاق خوب ونتایج واقعا ارزنده ش رو ننویسم! امروز به خاطر مشکلات ریزی که در برنامه درسی مدرسه وجود داشت با تعدادی از دوستان به اتاق مدیر روانه شدیم! با گشاده رویی ازمون پذیرایی شد! بعد هم حرف هایی زدیم که نتیجش شد: هیچوقت اجازه ندین کسی که...
-
نبودن و غرق شدن
شنبه 15 مهر 1402 23:56
دو سه روزی نبودم! حقیقتا غرق شده بودمتو زندگی پنجشنبه از شدت خستگی زودتر از ۱۰ خوابیدم! جمعه هم که رکورد مطالعه پارسالم رو شکستم و قریب به ۷ساعت و ۴۰ دقیقه به طور مفید درس خواندم! وامروز نتیجه به حالت خوبی رقمخورد! البته اگر دو سوال امار را درست وارد پاسخنامه میکردم رتبه ۱ میشدم اما ۲ هم خوبه...! ولی بهترین نتیجه...
-
چرخش خوش!
چهارشنبه 12 مهر 1402 23:20
امروز روزخوبی بود در کل! زندگی جریان داشت! امتحان های آمارم رو پایین تر از انتظارم دادم:) ولی در کل بد نبود!به نظرم تجربه تلخ لازمه زندگیه... از طرف دیگر؛صبح به شدت مورد عصبانیت نا به جای یک آدم دیوانه قرار گرفتم با تعداد زیادی از دوستان...! اما بعد اتفاقات خوبی افتاد! تو این لحظه میتونم خیلی بد ببینم زندگی رو و از...
-
و دوباره زندگی!
سهشنبه 11 مهر 1402 21:57
به نظرم امروز بهترین حالت خودش را داشت! قریب به ۴ ساعت درس خواندم؛حسابان و آمار! با حس و حال منفی و بد نرفتم سراغ آمار؛در نتیجه از تصورم آسان تر بود وعددی که برای خودم هم کمی عجیب است،اما حدود ۷۵ تست زدم در کمتر از ۸۰ دقیقه!و این از بابت ذخیره زمان واسه درس های دیگر واقعا عالیه! از طرف دیگر حدود ۳۵ تست حسابان زدم و...
-
رها کردن
دوشنبه 10 مهر 1402 23:25
یه روزایی فقط باید رها کرد! اهمیت نداد و تو لحظه بود؛اونقدر خسته میشی که مجبوری تو لحظه باشی! مجبور! دیگه حال فکر کردن به بعدش رو نداری و فقط میتونی تو همون لحظه باشی،شاید موهبتی باشه واسه تمرین کردن تو لحظه بودن! بلاخره خیلی چیزا رو باید تو شرایط نه چندان خوب فهمید و یاد گرفت! امروز هر فکر منفی و مثبت مربوط به اینده...
-
روزها پس ازهم...
دوشنبه 10 مهر 1402 18:53
از روزنمیدونم چندم مدرسه! خوش گذشت و خوب بود! یک اتفاق یکم خوب همافتاد و نتیجه ازمون حسابانم کامل شد!یا به عبارت دیگه تنها نمره کامل حسابان!و همین اندکی حالم رو خوب کرد! از صبح هم سعی کردم با آرامش بیشتری پامو ازخونهبذارمبیرون و تعداد دفعات حمله های عصبی و تنگی نفس هام کمتر بود! خیلی امروز،روز عجیبی بود! انگار...
-
گفت و گو؟
دوشنبه 10 مهر 1402 15:02
-
تحلیل رفتن
یکشنبه 9 مهر 1402 22:45
دارم تحلیل میرم! از طرفی نمیخوام یه آدم ضعیف باشم!ولی نیاز به یکم زمان دارم واسه پیدا کردن خودم!گم شدم میون خستگی ها و احساسات منفیم! همه اینا موقتن و میدونم ولی موقتا میخوام غر بزنم و بگم داغون شدم… بگم خستم دیگه نمیتونم بریدم خستم:) خیلی زیاد میخوام تا صبح گریه کنم ولی وقتی میدونم فرداهم برنامه م مثل امروزه،ترجیحم...
-
خسته از زیستن…
یکشنبه 9 مهر 1402 19:24
صبح خیلی اتفاقی اسم یکی از قرص هایی که متخصص ریه بهم داد رو گوگل کردم! اسمش فلوکستینه! واسه بیماری های عصبی و روانی،که شایع ترین شون پنیک اتک،افسردگی و اختلال وسواس فکری هست تجویز میشه! حقیقتا واقعا پنیک کردم وقتی فهمیدم! فکر میکردم واسه تقویت ماهیچه های ریه یا یه چیزی تو این مایه ها باشه!با قرص خوردن مشکلی...
-
او کیست؟
شنبه 8 مهر 1402 21:27
از غریبه ترین آشنا میگویم! از کسی که با پوست و گوشت و استخوان با او زندگی کردم!نه برای یکی دو روز بلکه برای ۱۶ سال... کسی که تمام من را در عین بلد بودن بلد نیست! کسی که میداند من کیستم و چه میخواهم در عین حال گاهی جواب حالت خوب است؟را هم نمیتواند درست بدهد…و به اجبار و از روی عادت میگوید آره! از خودم! خود درونیم! همون...