-
گوشه تنهایی
یکشنبه 26 آذر 1402 19:50
گوشه چه کلمه ی زیبایی ست این روزها بیش از پیش به خلوت و تنهایی نیاز دارم خلوت با خود صبحت با خود کلنجار و کنکاش خود! کلا با خود بودن را میطلبم اما هروقت تنها شدم هروقت تنها بودیم من و اون هروقت کاری نبود تنهاش گذاشتم شاید هم اون تنهام گذاشت و من پناه بردم به زیر لحاف:) این روزها از خسته هم خسته ترم مغزم بیشتر از قبل...
-
تاریخ معاصر یازدهم
یکشنبه 26 آذر 1402 16:51
از این کتاب تعفن انگیز تر و اشغال تر ندیدم! دلم میخواد تک تک برگه هاشو پاره کنم کثافت خالصههههع
-
تصمیمی عجیب
سهشنبه 21 آذر 1402 19:07
نمیدونم چی شد که این تصمیمو گرفتم حتی نمیدونم که تا کی می تونم روش بمونم ولی فعلا قصد دارم برای مدتی اینجا رو ببندم کمی به خلوت احتیاج دارم!
-
روزی دیگر
یکشنبه 19 آذر 1402 22:35
خستی به تمام تنم نفوذ کرده خستگی جسمی و ضعف سیستم ایمنی را میگویم! دوباره مریض شدم و کل تنم سر شده..! لعنت به این سرماخوردگی کوفتی! با این حال امروز روز خوبی بود،حسابان،فیزیک و زبان خواندم بعد از مدرسه هم به خاطر همین مریضی بد موقع قریب به ۳،۴ ساعت خوابیدم...!
-
حال خوش!
شنبه 18 آذر 1402 23:44
بنویسیم که بماند از برگ هجدهم آذر ۱۴۰۲: صبح بیدار شدم با استرس و اضطرابی درونی و در عین حال ظاهری شاد و آرام و سرحال رفتم مدرسه برای آزمون جامع تشریحی اختصاصی این هفته..!آزمون هماهنگ بود و همین کمی بر اضطرابم می افزود اما با این حال رفتم وبه گمانم آزمون را به بهترین حالت ممکن دادم خصوصا حسابان که درس اول بود بعد هم...
-
زخم و جنگ
شنبه 18 آذر 1402 21:31
هنوز فرصتی برای از امروز نوشتن نیافتم ولی مینویسم در همین زودی..! آنچه برایم ریبا بود و میل نوشتنش را داشتم رخداد چند لحظه ی پیش بود! امشب کمی فرصت مطالعه پیدا کردم،کتابم رو از کتابخانه برداشتم و آمدم روی تخت..! همزمان تلگرامم را باز کردم با این متن مواجه شدم! هیچ جای زخمی نداری؟ پطرس مقدس، موقع وارد شدن به بهشت از...
-
گاهی
شنبه 18 آذر 1402 00:19
گاهی نمیدانی دقیقا چه میخواهی و دنبال چه هستس و خسته ای اما میل کشف هنوز هم به مانند قبل شعله ور لست برای کشف تمام آنچه کشف نشده و نقض هرآنچه که ابداع و کشف شده...! این است تفاوت و تناقض بین روح جست و جو گر و جسم کم تحمل که کم کم باعث پیر شدن روح میشود و دیگر به سان قبل جست و جوگر نیستی آن هم فقط چون خسته ای! گاهی فقط...
-
دل نوشته ۲
شنبه 18 آذر 1402 00:13
-
دل نوشته
شنبه 18 آذر 1402 00:12
-
بازدید
جمعه 17 آذر 1402 01:32
نمیدونم چرا چند وقته بازدید وبلاگم اینقدر کم شدههه بلاگ اسکای چه میکنی با ما؟! ...
-
روان شناس
پنجشنبه 16 آذر 1402 16:59
کسی رو میشناسید که به طور آنلاین بتونم باهاش مشاوره داشته باشم؟!یه سری سوالاتی ذهنم رو درگیر کرده که شاید یه مشاور خوب چاره کار باشه! ترجیحم هم گفت و گو در غالب چته! ممنون میشم اگر میشناسید بهم کمک کنید!
-
گذرشتابان
چهارشنبه 15 آذر 1402 23:54
چشمم خورد به تقویم؛۱۵ اذر ۱۴۰۲ از نوشته هام مشهوده که اذر از ابتدا برام سخت بوده! هنوز هم درست وسط این سختیم ولی با این حال زود گذشت با درد گذشت ولی زود به نیمه رسید تنها ۱۵ روز از پاییز ۱۴۰۲ مانده...! این گذر سریع نشان میدهد که این یک سال و نیم تا کنکور هم میگذرد امیدوارم که زود بگذرد درست مثل این ۱۵ روز حتی اگر...
-
شد در میان نشدن ها
چهارشنبه 15 آذر 1402 23:46
بعد از مدت ها جرئت و جسارت دی اکتیو کردن پیج اینستاگرامم رو پیدا کردم! امشب،همین چند دقیقه پیش دی اکتیو کردمش تا حداقل یک ماه اینده... حالا شاید هم یکی دوبار برم سراغش این وسطا ولی در کل خوشحالم بابت جسارت! اما از برنامه بگم برنامه بد مدرسه که افتضاح تر شد فردا تا حوالی۲/۳۰ کلاس انلاین دارم از ۷ صبح تا ۲/۳۰ بعد از...
-
این روزها
چهارشنبه 15 آذر 1402 08:07
دیروز خسته شدم..! و در عین حال به برنامم نرسیدم کاش یه دو روز استراحت بود بیناینروزای توهم توهم... واقعا یه جاهایی دیگه اعصابم نمیکشه... در خسته،بی حوصله و افسرده ترین حالت ممکنم!
-
برگ های خشک شده
دوشنبه 13 آذر 1402 23:52
احساس میکنم روزهای زیادیه که ننوشتم ولی فقط ۲ روز شده! یکی از نشونه های سخت و دیر گذشتن این دو روز همینه! دیروزخیلی بد بود اونقدر بد که حال نوشتنش نبود حتی یکبار اومدم که بنویسم اما تاب و توان و همچنین حوصله ادامه دادنش رو نداشتم! پریروز ساعت ۱۲ خوابیدم و ۳ بیدار شدم که امار بخونم امتحان روخیلی خوب ندادم چون واقعا...
-
عجیب...!
شنبه 11 آذر 1402 20:24
امروز اومدم بگم حالم خوبه!واقعنم خوب بودم ولی یهو یکی رسما وسط سیکل اعصابم رو نشونه گرفت،نمیدونم چرا این قدر این روزا عصبیم و اینقدر سریع واکنش میدم و دیگران روم تاثیر میذارن:)
-
بنویسیم که بماند
شنبه 11 آذر 1402 00:02
درحال حاضر خسته نیستم و منتظر شروع یک هفته دیگرم! هفته ای کهامیدوارم خوب باشد و خوب تمام شود و بتوانم تمام توانم را برایش بگذارم امروز به دوره درسهای اختصاصی و همچنین خواندن برای عمومی که فردا ازمون دارم گذشت...! به جز این کار دیگری نکردم اما هرچه که بود ارزش زیستن داشت با اینکه میل تکرارش را ندارم و چندان صحنه ی...
-
پنجشنبه ی خوب یا دلگیر؟
جمعه 10 آذر 1402 01:18
خسته بودم مدرسه طولانی و طاقت فرسا بود تا ساعت۳ کلاس اخر ۱۳۰ دقیقه بود؛درس زمین شناسی به سبب حرف زدن های بچه ها معلم قهرکرد و ۳۵دقیقه ی اخر کلاس رفت... با این حال امروز تمام زنگ هایش دلم میخواست بخوابم! برای همینوقتی به خانه رسیدم خوابیدم اما خواب خواب بودم که موبایلم زنگ خورد،شماره ی دوستی بود که ذخیره نکرده بودمش...
-
دیروز
پنجشنبه 9 آذر 1402 20:09
از دیروز مینویسم! صبح بیدار شدم برای رفتن به مدرسه... تا ساعت ۲/۱۰ کلاس داشتم همه چیز ختم به خیر شد جز ازمون تستی حسابان که گزینه های اشتباهی رو وارد پاسخنامه کردم...! به جز این همه چیز خوب بود! بعدهم اردو مطالعاتی مسابقه کتابخوانی شروع شد! هرچندکه کلا حرف زدیم و خاطره گفتیم و الحق که خیلی خوش گذشت.. بوفه مدرسه هم کیک...
-
بنویسیم که بماند
چهارشنبه 8 آذر 1402 01:08
امروز در کل روز خوبی بود! با توجه به بیماری غیر مترقبه و اندکی خستگی های این چند هفته به نسبت افت اندکی که در درسها داشتم ازمون های امروز را خوب دادم اگرچه که نسبت به خود واقعی و ایده آلم فاصله دارم ولی با این حال اوضاع خوب بود...! بعد هم به خانه امدم،یکی از مدیتیشن های حسین عرب زاده را انجام دادم و بعد هم خوابیدم!...
-
این لحظه و اینجا
سهشنبه 7 آذر 1402 00:25
مدت ها بود که از ته دل حالم خوب نبود اما امروز عجیب به دلم نشست! صبح مشاوره بود.. حرفهایجالبی زد غیر کلیشه ای ودلچسب! بعد هم فیزیک و حسابان که امتحان گروهی داشتیم و که تجربه جالبی بود.. بعدهم حرف زدن و تعریف خاطرات با یکدوست از جنس جان بعد از اونهم پایان مدرسه و بازگشت و خوابیدن تا حوالی۵ بدن درد عجیبی داشتم موقعی...
-
دیروز و وصفش
دوشنبه 6 آذر 1402 01:13
در خانه ماندم وکمی استراحت کردم! بعد هم تا همین نیم ساعت پیش حدود ۶ ساعت درس خواندم...! فیزیک و حسابان! وحس خوبی دارم نسبت به جفتش در کل امروز روزی معمولی و در عین حال زیبا و با ارزش با قابلیت زیستن دوباره و تجربه مجدد بود! خدایا ممنونم بابتش! امروز از اون روزهایی که بود که بعدها دلم میخواد دوباره برگردم بهش و...
-
باز هم بیماری...
شنبه 4 آذر 1402 16:55
اخ از این بازی روزگار... امروز با خستگی و ناراحتی و عذاب تمام بیدار شدم هرطور بود جلوی گریه های عصبی که از درون در حال غرق شدن دز اشک بودم را گرفتم و به مدرسه رفتم از لحاظ جسمی هم خیلی بد نبودم از دیشب بهتر شده بودم... رفتم مدرسه و ازمون صبحگاهی را به بدترین حالت سپر کردم... بعد هم رفته رفته صدام گرفت،بینیم کیپ...
-
این چند وقت
جمعه 3 آذر 1402 23:36
اصلا نمیدونم دقیقا چم شده... واقعا نمیدونم یادداشت های یک ماه اخیرم روتا حدودی خوندم واقعا حالم خوب نبوده واقعا از این حجم از گند زدن خستم! دیگه نمیخوام بیشتر از این تر بزنم و خراب کنم این چند وقت واقعا زندگی نکردم و فقط نفس کشیدم حالم بهم میخوره از این طرز زندگی کردنم هرچندکه بخشیش خودم مقصر نیستم ولی در کل خودم...
-
اشک و اه
جمعه 3 آذر 1402 23:02
رفتم حمام و تا جایی که توانستم در حمام گریه کردم پیش تر فقط یکبار اینگونه گریسته بودم که ان هم باز به این شدت نبود...! کاش میتونستم تمام حرفا و ناله هام رو بالا بیارم و تمام شوند... حال خوشی ندارم ابدا حال شروع یک هفته جدید را ندارم... قلبم تو دهنمه چشمام پر اشکه دلم گرفته حالم بده اصلا نمیدونم این روزها دقیقا چه...
-
دلگرفته
جمعه 3 آذر 1402 20:44
-
درد!
پنجشنبه 2 آذر 1402 22:48
از درد مینویسم درد خفه کننده درون گلویم!دردی که انگار بغض های رو هم انباشته شده این چند وقت بلاخره سر باز کردند عفونت کردند و در نهایت من را به ابن روزگار دچار کردند... سرفه هایی انقدر شدید که به واقع کل بدنم میلرزد و درد تمام تنم را فرامیگیرد و گاهی دیگر توان دیدن حتی نور را هم ندارم... به گمانم این بدترین بیماریی...
-
توصیف با شعر
پنجشنبه 2 آذر 1402 15:57
شجریان میخواند و من زمزمه میکنم لحاف را روی صورتم میکشم چشمانم را میبندم تصویرهایی مات،مبهوت،واضح و روشن از دنیاهایی که نمیدانم رویاست یا جهان موازی یا توهم در ذهنم نقاشی میشوند...! در اندرون من خسته دل ندانم کیست... که من خموشم و او در فغان در غوغاست...
-
وصفامروز
چهارشنبه 1 آذر 1402 22:58
کوتاه بگم؛ریه و گلوم خیلی بد عفونت کرده وحال هیچ چی نیست! خیلی خستم هم ذهنی و هم جسمی در میان انبوهی از افکار گیرکرده ام... و این بار بیماری هم گریبان گیرم کرد! خیلی خستم:)
-
تخلیه افکار نا به سامان
چهارشنبه 1 آذر 1402 00:01
خستم وخسته ی خسته ی خسته...! از واپسین دقیقا آبان مینویسم! ماهی سخت و در عین حال شیرین بود!به گمانم در ۱ آذر و پس از ۰۰:۰۰ از این پست ذخیره و آپلود شود...! اولا امیدوارم خوش خبر باشی اذر جان! و اما حال من! حال من خسته...! اوضاع مدرسه افتضاح است هر روزخبریبدتر از دیروز و انقدر سر شدیم که دیگر هیچ کدام مان حال غر زدن...