-
جالب و قطعا دلتنگ شونده...!
یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 19:08
دیروز با صاد و دال و الف میخواستیم بریم کاخ نیاوران خودمون رو با مترو رسوندیم تجریش و چون صبحانه درستی نخورده بودیم گفتیم اول بریم ناهار بعدم کاخ در به در دنبال رستوران بودیم یکی گف چمن یکی گف مرد ماهیگیر یکی دلش چلو میخواست و یکی...! ما سه چهار تا رستوران رفتیم و هیچکدوم پسند نشد حتی یکی تا نشستن توش رفتیم ولی چون با...
-
کنکور
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 23:24
بالاخره دادیم و تموم شد البته اولیش ولی خب احتمالا مهم همین اولی بوده خسته نباشیم... حس میکنم خوب دادم البته جز شیمی...
-
میانه
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 11:51
مدت زیادی میشه ننوشتم و در میانه رو به پایان هستیم! ولی باید بگم که خوبم خسته ام ولی خوب... باورم نمیشه فقط دو ماه و چند روز مونده از این سال...! از همین حالا دلتنگ این روزها خواهم بود ولی علی القاعده میخواهم که بگذرند و بگذرند و بگذرند و تکلیفم مشخص شود و از این برزخ بیرون بیام...! ولی در کل خوب است این روزگاران...
-
اردو مطالعاتی نوروز
دوشنبه 11 فروردین 1404 22:07
۹روز پیاپی ۲ خوابیدم ۶/۳۰ بیدار شدم توی مدرسه هم کمتر از ۱ ساعت خوابیدم حداقل ۱۰ ساعت درس خواندم... سخت ترین ۹ روز زندگیم بود ولی حس میکنم مفید بود خوشحالم بابت زیستنش سخت بود یه روزایی خیلی سخت بود ولیخوش گذشت
-
ژرفای غم جهان
شنبه 2 فروردین 1404 00:48
غمگین تر جای جهان؛ قبرستون بارونیه... حتی برفیش هم اینقدر غمگین نیست که بارونیش هست! هارمونی بین آدمایی که دیگه نیستن، قبرهایی که تا دقایقی قبلش تمیز بودن و الان گلین و تا دقایقی قبل تر و شاید هم خیلی قبل تر قبر نبودن و نفس بودن وَ آدمایی که الان هیچ چی نیستن جز دلتنگ خاکستری ترین فریم از دنیاست
-
نوروز
شنبه 2 فروردین 1404 00:48
۴۷ دقیقه ای دیر رسیدم به یک فروردین؛ ولی مبارک باد این سال و باشد که سال خوبی باشد
-
پایان
پنجشنبه 30 اسفند 1403 00:14
بنویسیم از ساعت های باقی مانده از ۱۴۰۳؛ نفس های اخرش را میکشد و میرود که برود آن هم برای همیشه...! باز هم ۳۶۵ روز که البته امسال ۳۶۶ روز بود کنار هم زیستیم ونفس کشیدیم و گریستیم و خندیدیم و در نهایت زندگی کردیم؛ اسفند ماه امسال من در مدرسه و خانه آن هم فقط و فقط اتاقم خلاصه شد؛ ولی خب خداروشکر بابت بودنش که به مراتب...
-
فرصت
جمعه 24 اسفند 1403 07:35
اندکی فرصت دارم برای نوشتن چند جمله ای کوتاه تا شروع ازمون صبحانه ی انلاین! هیچی دیگر خلاصه بگویم روزها سریع میگذرند و سریع....! و من از برنامه عقب می مانم گاهی کمی گاهی هم کمی بیش از کمی...! ولی اقای ر میگوید عقب ماندن طبیعی است به ان بهایی ندهید و ادامه دهید ما هم که گوش به فرمان او هستیم!
-
برای جان...
یکشنبه 19 اسفند 1403 14:12
و من تو را در ناخوداگاه ذهنم تجسم میکنم تا با هم به آن سوی ابرها و جنگل پرتقال برویم و تا میتوانیم از درخت سدر دور شویم طوریکه گمان کند آدمیانی چون من وتو هرگز نبوده اند که بخواهد حتی فقط نام مان را در غروب پانزدهم شعبان روی برگ هایش بنویسد؛ که مبادا قرعه بنام یکی از ما بیفتد و من بی تو پیش از مرگم بمیرم... •مَن
-
دینی!
شنبه 18 اسفند 1403 00:50
در لا به لای خواندن دینی از ایمان،تقوا،عمل صالح که بگذریم به کلمه ای می رسم که تا کنون مفهومش را شنیدم ولی با این اوا و این واژگان کنار هم خیر؛ آن کلمه"عشق حیوانی" است...! پیش تر وقتی سرکلاس به این کلمه رسیدیم و یکی از بچه ها معلم پرسید یعنی چه از جواب دادنش طفره رفت! یکی به شوخی گفت لابد عشق و عشقبازی با...
-
اسفند
جمعه 17 اسفند 1403 00:09
کمی کمتر از نیم از اسفند و خیلی کمتر از زمستان مانده؛ زودتر از تصورم میگذرند این روزها؛ ولی راضیم و خوشحال!
-
گذر
پنجشنبه 16 اسفند 1403 00:44
روزهای زیادی میشه که ننوشتم؛ گرچه ۸ روز است اما برای منی که روزگارانی نه چندان دور ساعتی ۲ تا پست میذاشتم هفته ای یکبارنوشتن و ثبتش در اینجا برایم کم است! این ۸ روز نه اول اردو مطالعاتی بود نه اخرش! وسطش بود! ۷-۸-۱۰ روز ابتداییش بود ولی عین وسط بود...! نمیدانم چطور بگویم پس میگذرم از پس خیر این حرفم و توضیح اضافه...
-
اردوی ۱۰۰روزه
چهارشنبه 8 اسفند 1403 00:36
دیروز اولین روزش بود با ۱۰ ساعت و ۵۰ دقیقه شروعش کردیم! رکورد مطالعه م تا همین جا زده شد! خستم و بیشتر از ایننمیتونمبنویسم ولی امیدوارم و ته دلم خوشحال وراضی!
-
دوازدهم
دوشنبه 6 اسفند 1403 00:01
امروز کلاس های دوازدهم و به رقمی مدرسه دیگر تمام شد...! و رسما داوطلب کنکور سراسری شدیم! این لحظه و اینجا غمگینم که دیگر با اقای ش(گسسته)کلاس در مدرسه ندارم ناراحتم برای نداشتن کلاس با اقای الف(فیزیک) اقای الف(حسابان) اقای م(هندسه) اقای م(شیمی) ناراحتم برای نداشتن تمام اینها به عنوان معلم؛ دلم تنگ میشود برای روزگار...
-
عاشق زیستن
شنبه 4 اسفند 1403 17:05
ویدیویی از سایه در رابطه با علاقه ش و نظرش راجع به زیستن را دیدم که میگفت من سمفونی۹ بتهوون را شنیدم و ابوعطا شجریان هم شنیدم کجا غیر زندگی میتوانستم این لذت را داشته باشم؟ و بعد یاد خودم افتادم که من هم اگر بگویم عاشق زندگی وزیستنم چندان دروغی نگفتم گرچه که گاهی زور سختی اش به اسانش بچربد...!
-
سالگرد
شنبه 4 اسفند 1403 17:02
دیروز پنجمین سال نبودن پدرجون هم سپر شد و وارد سال ششمش بود هرچه سعی کردم خود را در زندگی غرق کنم نشانی به ناراحتی ندهم ولی خب نشد و حتی قلمم برای نوشتن در مورد یاری امنکرد! ولی خب باید ثبت میشد مثلچیزهای ریز ودرشت دیگر...!
-
حسابان
پنجشنبه 2 اسفند 1403 16:17
امروز اخرین جلسه و کلاس حسابان بود اگرچه دوباره دبیر و بچه ها تا کنکور تیر ماه به کررات میبینم ولی دیگر کلاس اموزشی نداریم و امروز اخرین باری بود که ردیف سمت چپ میزدوم و سمت راست نشستم تا سوالات جزوه حسابان را حل کنم...! قرار بود برای اقای الف گل بخریم و یکی از بچه ها این زحمت را قبول کرد ولی هنوز هم نمیدانم چرا کاملا...
-
امروز
چهارشنبه 1 اسفند 1403 20:54
از اولین روزی که اینوبلاگ رو زدم و شروع کردم به نوشتن،تا به این لحظه امروزوربازدیدترینروزش بوده وخیلی برام عجیبه که ایناماریهویی از کجا اومده!!! در هر حال اگر به تازگی اینجا رو پیدا کردین خوش امد میگم خدمت تکتک تون❤️
-
آبیِ سبز
چهارشنبه 1 اسفند 1403 16:58
بهار سبز است و زمستان آبی! اسفند گرچه ته تغاری زمستان است باید آبی باشد؛ ولی سبز است! اقلا برای من سبز است؛شاید فرقی با ماه های دیگر نداشته باشید ولی من بیشتر دوستش دارم چون انتظار را نشان میدهد و انتظاربهار به مراتب زیباتر از خود نوروز و بهار است! اسفند را دوست دارم چون مهر خاتمه یک سال است که یک سال کم فرصت و...
-
وقتِ قلم
یکشنبه 28 بهمن 1403 18:10
وقت ان است که دست در دست قلم پیش رویم تا نمیدانم کجا ونمیدانم کی...! افقیم و درازکش و در تفکر فراغ بعد کنکور در وقت استراحتم! فکر میکنم به گذر من از این روزها و این دوران ها! در گوشه ی این چمنزار لخت که نامش زندگیست ایستاده ام؛ طوری کنار چمنزار قدم میزنم و راه پیش می گیرم که گویا انگار نه انگار که این زندگی زندگی من...
-
روزی دیگر
شنبه 27 بهمن 1403 01:08
امروز ۱۰ ساعت و ۱۰ دقیقه درس خوندم! خستم بی حوصله غمگین نگران و درنهایت امیدوار... فردا صاد میاد مدرسه بعد از یکهفته!
-
سیاه
جمعه 19 بهمن 1403 22:19
امروز سیاه بود و نگذر و تلخ صبحش به امید برف از خواب بیدار شدم و از اسمان گ.ه بارید ولی برف نه...! اولش ازمون داشتیم! نشانه ۹ ۹ از ۱۳ جالب نبود...! بعدش هم دقیقا ساعت ۱۰:۴۷ رسیدم خونه تلگرامم رو باز کردم و پروفایل مشکی صاد و پیام تسلیت چنل مدرسه را دیدم مادر صاد به رحمت خدا رفت... صاد داغون شده کاملا...! خدا بهش صبر...
-
م(۲)
چهارشنبه 17 بهمن 1403 00:03
-
باضیا
یکشنبه 14 بهمن 1403 23:54
یکی از پادکست هایی که به تازگی باهاش اشنا شدم باضیا هست؛ همین الان هم دارم قسمت دکتراذرخش مکری رو گوش میدم و به معنای واقعی عالی هست و ارزش شنیدن و وقت گذاشتن داره! قسمتی ازش گفت؛ دلخوشیت چیه؟ چی حالت رو خوب میکنه؟ با خودم فکر کردم وبی درنگگفتم فراغت از کنکور! بعدش گفت وقتی تاریخ میزنی برای فرارسیدن تاریخی مثلا...
-
گذر
چهارشنبه 10 بهمن 1403 23:33
نمیدانم چه شد که رفتن تلگرام و صفحه ی تهران پادکست را باز کردم؛ باز هم نمیدانم چه شد که رفتم بالا بالا وبالا و بالا تا رسیدم به اسفند ۹۸ حدود ۵ سال پیش روزهایی که پدرجون تازه فوت کرده بود و شمال بودیم؛ روزهایی که هم ترس جان مان را به خاطر کرونا داشتیم و هم فقدان عزیز ۶۰ ساله ی از دست رفته مان را...! روزهایی که...
-
تنهایی شلوغ
شنبه 6 بهمن 1403 22:09
امروز از جمله روزهایی بود که خودم را از میان مردم و شلوغی جمع کردم و به کنج دنج امن خودم دعوت کردم و من و او که از من مدتی فاصله گرفته بود و غم ؛با هم چای خوردیم و بعد از چای هم هرکدام روانه زندگی خود شدیم من روانه ی درسم و او نیز روانه زیستن اجباری اش میان آدم ها...! غم هم که همیشه همراهمان است! از شلوغی تنهایی ام...
-
عبور
شنبه 6 بهمن 1403 00:29
باز هم گذشتیم و عبور کردیم از روزگاران...! همچون امروز امروز حدود ۸ ساعت و نیم درس خوندم و طبق برنامه رفتم جلو؛ تا ۱۰/۳۰ هم خوابیده بودم...! خوشحالم بابت زیستنش اگرچه سخت بود و کمی ناجالب ولی خب شاید یه روزی بعدا همین امروز که بابا برام چای اورد حین درس خوندن و ر برای ناهار و بعدتر هم بر شام صدام کرد و مامان ناهار و...
-
م
چهارشنبه 3 بهمن 1403 21:00
-
بهمن ماه
دوشنبه 1 بهمن 1403 22:19
سلام بهمن خوش امدی امیدوارم خوش خبر باشی پر از برف شادی امید و به دور از خستگی و بی حوصلگی و سرماخوردگی...!
-
خلاص
یکشنبه 30 دی 1403 23:59
باز هم پایانی دیگر و بی شک شروعی دیگر دی ماه ۱۴۰۳ هم با تمام فراز و نشیب هایش در شبی که از سرد ترین های این سال بود اقلا تا اینجا؛به پایان رسید... دی ماهی متفاوت تر از قبل از اردو مطالعاتی های تا ساعت ۸ گرفته تا ازمون های پیاپی و حتی اردوی جالب و به یقین تکرار نشدنی مشهد...! به یقیت این ماه سخت بود و نگذر حتی همین روز...