-
جای دیگری
شنبه 15 آذر 1404 15:08
پارسال حوالی غرغر هایمان سر کلاس های مدرسه از روزگار کنکوری آقای الف(حسابان) و آقای ش و حتی آقای ر بارها و بارها جملاتی با ادبیات مختلف و مفهوم یکسان که علاقه مکرر آدمی این است که جای دیگری باشد و نه جای خود را به طریق مختلف به ما مثلا خسته دلان(این روزها میخندم به جنس خستگی آن روزها که خوب یا بد زیاد هم ازش...
-
خواب سنگین
پنجشنبه 13 آذر 1404 21:17
امروز اولین آزمون دانشگاهی رو دادم؛ البته روز سنگینی بود اولی و دومی رو با هم دادم میان ترم ریاضی ۱ و تفسیر قرآن! نتیجه؟ فکر میکردم ریاضی باید نتیجه بهتری بگیرم ولی خب این چنین نبود و کامل نمیشم و یه سوال رو به نتیجه نرسیدم ولی در کل بد هم نبود و بهش از ۱۰ نمره ۶ رو میدم فکر میکنم نمره خودم هم باید حدود ۱۵_۱۶بشه که...
-
در پی عادت؟
سهشنبه 11 آذر 1404 00:13
عادت کردم به اوضاع؟ خیر. مگر آدمیزاد میتواند به سوختن دستش هنگامی که روی آتش گرفته عادت کند؟یا مگر میشود به خونریزی و درد انگشت بریده شده عادت کرد؟مگر بدی و حال بد و درد عادت کردنی اند؟ خیر. اما ناچاریم به زندگی کردن باهاشون و ادامه دادن مثلا من امروز ۵ ساعتی ریاضی یک خوندم یک ساعت و نیم هم کلاس شیمی داشتم یک ساعت و...
-
نتوانستنِ این روزها
شنبه 8 آذر 1404 00:16
امروز حس میکنم میخواستم روزهای دیگه ای رو نفس بکشم و زندگی کنم نمیدونم چه روزی؟ مثلا آخر هفته های شهریار سال ۹۹ که سریال خوب بد جلف رو می دیدیم و از شدت سرما زیر لحاف صد کیلویی بودیم شاید هم قبل تر اون و پاییز های زرین دشت رو میخوام شاید هم درخت خرمالوی بهشهر قبل اینکه از شدت هرس های بیش از حد به نهالی چند ساله تبدیل...
-
ادامه دادن
پنجشنبه 6 آذر 1404 22:09
ناراحتم،خسته م، بی حوصله ولی نا امید نه!اصلا نا امید نیستم و تا بن جان امید دارم به همه چی! منطقی میبینم این داستان رو،کلی آدم دچار اتفاقات ناگوار میشن و این بار یکی از این کلی آدم مامان من بود! پس خدایا؛ غر نمیزنم که چرا من؟ چرا مامان من؟ چرا خانواده ما؟ ولی خب حق دارم حوصله نداشته باشم و خسته باشم؟ چرا بابا میاد...
-
سرماخوردگی
سهشنبه 4 آذر 1404 13:29
پارسال و سالهای قبل سرماخوردگی یکی از دلایل ساختگی ام برای نرفتن به مدرسه بود،کمی گلودرد کافی بود تا به درمانگاه بروم و هم یک سرمی بزنم توی رگ و هم گواهی بگیرم برای پیچوندن مدرسه؛ پارسال از یه تایمی به بعد این کار با اوجش رسید! تقریبا از همونجا لطمه به کنکورم وارد شد اگرچه که خیلی هم الان ناراضی نیستم از نتیجه ولی خب...
-
یخ زدن
یکشنبه 2 آذر 1404 09:23
من آدم بروز احساسات و قربون صدقه رفتن نیستم،متاسفانه! حتی گفتن جانم و عزیزم ساده به آنهایی که به معنای واقعی هم جانم هستند و هم برایم عزیز هم برایم سخت است، قبل تر ها وقتی زندگی فشار می آورد که اغلبش حول محور کنکور بود ولاغیر کمی غر زدن و گریه و بعدش هم برگشتن به روال زندگی کار را در می آورد؛ اما دیشب، نه! دیشب نه،...
-
برگ جدید
شنبه 1 آذر 1404 15:19
هم آذر است هم شنبه امیدوارم فرصتی باشد برای دوباره جان گرفتن و بلند شدن...! الان سر کلاس تی ای ریاضی و مشغول حضور غیاب منم دارم از روزم تا این لحظه مینویسم؛ بین کلاس هام گپ ۴ ساعته داشتم ۱ ساعتش رو رفتم رفتم پارک دانشجو و توی راه به خودم ویس دادم و کلی فکر کردم و حتی کمی هم بغض که به گریه منجلب نشد... ویس های رو توی...
-
یقین
جمعه 30 آبان 1404 17:37
من به یک موضوعی عمیقا دارم یقین پیدا میکنم یک روزهایی از سال ابدا برای من نیستند با قاطعیت تام میتوانم این ابدا را بگویم! به پست های سال قبل و قبل ترم در همین حوالی و روزها که نگاه میکنم متوجه میشوم دقیقا در تاریخ مشابه همین روزها اصلا حال خوبی نداشتم و زمین زمان دست در دست هم میدهند برای بد شدن و ادامه یافتن حال بد...
-
در مسیر خانه
چهارشنبه 28 آبان 1404 20:47
تو مترو هستم، دوسه تا ایستگاه مونده تا خونه دیشب در رندم ترین حالت ممکن بعد از کلی صحبت با جی پی تی دل رو زدم به دریا و یاد وبلاگ س فتادم روزایی که باباش مریض بود و هست و از قضا دوران کنکورش هم بود! نمیگم خیلی چون اوضاع اون به مراتب از من بدتر بود و هست ولی میتونم بگم که کمی و البته کمی بیشتر از کمی باهاش همزاد پنداری...
-
شرح خاطرات
دوشنبه 26 آبان 1404 23:14
سلام از روزگاری خیلی عجیبند روزگاری که بسیار زیاد جدیدند و نو حس و حالی دارم شبیه به گم شدن؛ گم شدن در میان دقایق روزها و حتی کلمات و دقیقا همین است که کار را سخت میکند چون دیگر نوشتن هم پناه نمیشود...! و به طور خلاصه گم شدن در میان نفس های زندگی! روزهای اول ترم اول است البته که یک ماه گذشته اما هنوز عادت نشده هنوز...
-
اعماق زیستن
یکشنبه 18 آبان 1404 22:57
امروز هم سخت بود هم طولانی هم غمناک هم خسته کننده ولی چه میشود کرد جز شکر برای وجودش...!
-
خارج از دایره ادب
دوشنبه 5 آبان 1404 22:48
-
پاییزِ آکادمیک تر
یکشنبه 4 آبان 1404 23:07
پاییز میل من برای نوشتن را عجیب زیاد میکند؛ من عاشق نوشتنم اما در پاییز مجنون میشوم! چیز مهمی هم نمینویسم اما چیزهایی را مینویسم که بی شک تکرار نمیشوند! از دانشگاه و فضای جدید و آدمهای جدید و ارتباطات بسیار زیاد و طولانی ام مینویسم با ۲ نفر از رشته خودم و حدود ۶_۷ نفر از رشته های دیگه فقط طی همین یک هفته آشنایی...
-
احساساتِ من
جمعه 2 آبان 1404 22:51
قصد نوشتن نداشتم اما اتفاقی از وبلاگ سینا سر در آوردم؛ نوشته ها و جسارتش برای بیان مو به مو و واضحش برای قابل تحسین بود؛احساساتش واقعی و قابل درک بودند،با بعضیکه تماما مرتبط با درس و کنکور بودند همزاد پنداری میکردم به یاد نوشته های خودم افتادم و آمدم که نوشته های این روز های یک سال پیش خودم و جزئیات حال خودم را...
-
دانشگاه!
پنجشنبه 1 آبان 1404 11:33
این هفته،شروع رسمی کلاس های دانشگاه و با حضور حداکثری دانشجویان بود با آدم های جدید صحبت کردم و برخورد داشتم! هفته ی اول که خوب بود ادامه را نمیدانم...؟! ولی همین یک هفته فهمیدم بسیار بسیار بسیار منعطف تر از قبل شده ام و خیلی راحت تر میتوانم برای زمانی کوتاه ارتباط بگیرم با آدم ها و بعدش هر یک روانه شویم به سوی زندگی...
-
برگ آخر کنکور!
یکشنبه 20 مهر 1404 02:38
مهندسی دریا امیرکبیر قبولشدم و خوشحالم خوشحال راضی اولین انتخابم نبود ولی جز انتخاب های بالام بود و امشب من از خوشحال اصلا خوابم نمیبره.... چه روزدختر خوبی بود❤️
-
حال من
جمعه 11 مهر 1404 23:14
چند روزی میشود که حدود 3000-4000 قدم راه رفتن پشت هم را به برنامه روزانه ام اضافه کرده ام،کنترل شده تر غذا میخورم و بیشتر حواسم به خودم و بدنم است به قولی دارم جسمم را میسازم شبیه سالهایی که سن زیادی نداشتم اما بدنم به شدت ورزیده و اهل ورزش بود! امروز هم در کنار پرواز نور عزیز مسیری تکراری را بیش از 10ها بار رفتم و...
-
پاییز
جمعه 4 مهر 1404 15:43
سلام بر زیبا ترین فصل ها گرچه که چندر روزی از شروع این زیبا گذشته اما آنچه مهم است این است که از نظر من زندگی آدمی تاریخ را میشازد پس با فرض اولین روز بودن پاییز مینویسم. این روزهای برای من خوب گذشتند و الان هم بهتر میگذرند و در کل اغشته بود زندگی سراپا شوق و به معنای واقعی زیستن... روزهایی که نور کم جان اما زیبای...
-
گذر عمر
جمعه 28 شهریور 1404 21:46
از اخرین یادداشتم روزهای زیادی گذشته؛ حدود ۲۴ روز! این مدت اتفاقات قابل ثبت زیادی افتادن که کاهلی موجب ثبتش در اینجا شد! از مهم ترین هایش ۱۸ شهریوری بود که بعد از حدود دو ماه همه دوستان صمیمی ام را در تولد با تاخیرم دیدم و الحق دیدار خوبی بود و به شخصه به خودم خیلی زیاد خوش گذشت چون شاد بودم جیغ زدم خندیدم و حتی...
-
۱۸سالگی
سهشنبه 4 شهریور 1404 23:11
و بالاخره؛ ۱۸ ساله شدم! باشد که سال خوبی باشد سال قبل که سخت بود ولیخوب بود:)
-
شرح بطالت...!
دوشنبه 3 شهریور 1404 21:28
بعد از مدتی طولانی سلام سلام به تویی که میخوانی و سلام به نوشتن...! حدود یک ماه از اخرین پستم میگذرد و بسی زیاد اتفاق افتاده است که خداروشکر خوب بودند؛ این مدت در مورد رشته ها تحقیق کردم و به نتایجی رسیدم که در تضاد با علایق پیشینم هستند و الان بین دوراهیی ۴سال خوش و اینده ای نامعلوم تر یا ۴ سال کمی سخت و اینده ای...
-
دانشگاه تهران
دوشنبه 6 مرداد 1404 19:25
امروز به پیشنهاد عین رفتیم دانشگاه تهران عین دانشجو ترم دو متالوژیه رفتیم و دانشگاه تهران رو گشتیم و یه املت هم زدیم تو بوفه دانشگاه بعدش هم کلی حرف زدیم از مدرسه و دانشگاه و درسها و ... پروسه اشناییش با الف رو شرح داد برام و منم از علی که توی ناشناس باهاش اشنا شده بودم و فهمیدم از دوستان عین هست براش گفتم و کلی هم...
-
تمام
جمعه 27 تیر 1404 21:13
کابوسی به نام کنکور تمام شد البته دیروز تمام شد اما الان ثبتش کردم حس میکنم اردیبهشت رو بهتر دادم ولی خب هرچه که بود تمام شد و خداروشکر بابت تمام شدنش امیدوارم که نتیجه باب میلم شه نشد هم که دیگ خواست خدا بوده قطعا و بعدش بهتر میشه! پ.ن:هنوز دو روز نگذشته دلم برا روزای مدرسه تنگ شد یکم بلاتکلیفم این روزااااااااا...
-
اخرین روز مدرسه
دوشنبه 23 تیر 1404 18:55
آنچه ماند از امسال: من و خودم. دلتنگ خواهم شد بسی زیاد دلتنگ معلم ها بچه ها زنگ های ناهار ز و ر(مسئول و مشاور پایه) و حتی حرف های کپی پیست بهمنی! و البته دلتنگ اکیپی که از خودمان متلاشی شد و در عین حال اکیپی که چند هفته اخر و به خصوص ای دو هفته واقعا اضافه بر سازمان با اکیپ مهندس اینا ترکیب شد! و اما آنچه ر و ش.ح...
-
واقعا آخرشه!
سهشنبه 17 تیر 1404 00:23
خب میرسیم به ۱۶ تیر ۱۴۰۴ استرس اور است؟! بله. کنکور کی است؟ دقیقا ۱۰ روز دیگر ۴ دقیقه دیگ میشود ۹ روز! البته یکبار دیگر هم جز اردیبهت این روند ۸-۹ رو مانده به کنکور را طی کرد اما این بار دیگر اخری است البته انشالله...! این روزها واقعا عجیب نگران این هستم که مبادا رتبه ام به طور مرزی مطابق میلم نشود؛ مبادا انگونه که...
-
شروع دوباره
پنجشنبه 5 تیر 1404 23:49
جنگ تمام شد:البته فعلا! در راه تهرانیم...! از شنبه زندگی دوباره شروع میشود!
-
غیر قابل باور
پنجشنبه 29 خرداد 1404 23:28
۳ روز پیش پست گذاشتم ولی انگار خیلی وقت پیش بوده... این چند روز خیلی طولانی بودن...! کاش تموم شه
-
عجیب!
دوشنبه 26 خرداد 1404 22:32
روزای زیادی از اخرین پستم نگذشته ولی دیگه کمتر چیزی شبیه قبله من فارغ التحصیل شدم اخرین امتحان دانش اموزیم رو دادم و بعدش؛ و بعدش... بعدش جنگ شد! جنگ.
-
در مسیر گذر
جمعه 9 خرداد 1404 23:54
به اندازه فاصله پست قبلیم تا این پست تا کنکور تیر و تیر خلاصی من مونده! البته ک میدونم خلاصی هم در کار نیس ولی دیگ از این وضع الان خسته شدم تا الان ۶ تا نهایی دادم ۵ تا مونده یکم سخته...! این روزا سختن! بعد ازمون درس خوندن سخته ناخنام تموم شدن رسما! ولی خب میگذره احتمالا دلتنگش هم میشم...! خلاصه بگم خیلی غرقم تو این...