پرواز نور

پرواز نور

ثبت خاطرات روزهایی که فقط یکبارند...
پرواز نور

پرواز نور

ثبت خاطرات روزهایی که فقط یکبارند...

خفقان

دختری از جنس گل و درون‌آتش

با سینه ای مملو از خشم که از شعله های خشم آن گل روییده متولد شد:)

دختر خسته ی امیدوار من در جنگ نابرابر میان انسان و نر امیدوارم روزی را ببینیم که نقشی از تو  را با لبی خندان بکشم

به امید اون روز...


نقاشی

تا کمی دیگر خفقان متولد میشود!

نقاشی جدیدم را میگویم 

درد سکوت را نشان میدهد

دردی رخنه شده در وجود مردمان ایرانِ مان...

آخرینها۱

امروز آخرین سه شنبه ای بود که میرفتم مدرسه برای پایه دهم...

شد ۶ روز

فقط ۶ روز تا آزادی

:)

مغلوب شدم...

عاشق رنگها م رنگهای مختلف،شاد و با تضاد بالا همیشه جز استایل لباس پوشیدنم بوده و هست

سبز و نارنجی

نارنجی و ابی

ابی و صورتی

صورتی و زرد

قرمز و زرد

نارنجی و سبز 

ابی و بنفش

بنفش و صورتی 

همه و همه بخش های جدانشدنی ازم بودن و غیر ممکنه توی لباسها یا اکسسوری هایی که استفاده میکنم کمتر از ۳ رنگ با تضاد بالا استفاده کنم و واقعا حس و حال خوبی داشت برام تو گذشته اما الان فقط خستم میکنن شبیه نقاب حال خوب برای یک افسرده ی واقعیه:)

من حالم خوب نیست و نمیدونم چمه فقط میدونم که خوب نیستم

حرفای بقیه اذیتم میکنه بهن میگن علی بی غم دنیا تنها دغدغه ت رنگ لباسته آخه تو از من چی میدونی؟

ولی همین که سبز چمنی لباسم تبدیل شده به سدری و لجنی روشن مشخصه تغییر حالم هست:)

و بار دیگر افسردگی غالب شد بهم...



عصبانیمممم

صبح مامان رفت پلیس +۱۰ که وقت بگیره برای تمدید پاسپورت و گفتن باید برید محضر و همسرتون اجازه بده هم‌برای شما و‌هم برای بچه ها:))))

یعنی یه ادم ۴۱ ساله اختیار گرفتن مدرک شناسایی بین المللی برای خودش رو که نداره ٬هیچ ،حتی به عنوان ولی هم قبول ندارنش:|

هیچ چی دیگه یه روز دیگه از عمرمونم تلف شد سر کاغذبازیای محضری و وکالت دادن:)))دفتر داره هم یه طوری برخورد میکرد که انگار داشتیم خلاف شرع انجام میدادیم کم‌مونده بود با بابا گل آویز شه هی میگفت وکالت میدی که چی بشه میدونی ممکنه چه اتفاقایی بیفته بعدش؟!

اخه کی قراره نسل این احمقا منقرض شه من نمیدونم:)))


انگیزه۱۷

امروز که وابسته به تلاش دیروز بود گذشت واسه فردا تلاش کن:)

امتحان مزخرف

امتحانمو‌دادم و برگشتم من که نخونده بودم خیلی ولی اونایی که خونده بودنم راضی نبودن فک کنم ۲،۳ نمره ای غلط داشته باشم  اینقدر که سوال ریز داده بود:)))

ولی مهم نیست چون ارزش شو ندارع غصه خورد

فردا یه امتحان مسخره تر دارم به نام سواد رسانه

خدا بخیر بگذرونه

۱۵ خردادی که گذشت

امروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود(یکی دو ساعت اخرش که دینی خوندم رو‌فاکتور بگیرم)احساسات جدید رو‌تجربه کردم و یکم هم به گذشته ی قویم برگشتم،

امروز بعد مدتها سخت تمرین شنا کردم حدودا ۵۰۰ متر تو مدت ۱۰ دیقه رفتم و این‌برای منی که سالهاس با شنای پیشرفته و مسابقات خداحافظی کردم پیشرفت بزرگیه وسط شنا کردن بارون هم گرفت و خیلی حس خوبی بود که تو آب گرم شنا کنی و قطره های خنک بارون بخورن تو سر و صورتت بعد این همه کالری سوزوندن یه کاپوچینو  خوردم که نزدیک بود مهمون عزرائیل بشم چون غلیظ بود و کافئینش زیااااد:) و منم آسم دارم و کافئین خیلی برام خوب نیست از طرفی قبلش هم ضربان قلبم به خاطر شنا بالا رفته بود و نزدیک بود با سکته ارتباط نزدیکی برقرار کنم،البته که هنوز آثار تنگی نفس به جا هست تا این لحظه...

ولی از این که بگذریم

شام هم به سبک قهوه خونه تو سینی روحی املت و سوسیس تخم مرغ با سیر ترشی ۷،۸ ساله کش رفته از انبار خونه ی مامان بزرگ زدیم تو رگ و تو راه هم کلی آهنگ قدیمی سممم به یاد جوونی های بابا گوش کردیم البته که اولش من داشتم  موزیک های خودمو گوش میدادم ولی وقتی دیدم که فضای شادی حاکمه تو ماشین دیگه منم آهنگامو قطع کردمو و به خانواده پیوستم و خیییییییلی زیادد امروز خوش گذشت 

راستی اون شربت آلبالویی که مامان درست کرده بود و وقتی تو اتاق بودم ساعت ۲،۳ بعد از ظهرم خیییییلی چسبید.

خدایا مثل همیشه الان با این حال ازت میخوام که همیشه حالم اینطوری باشه خییلیییی دوست دارممممم،(یادم نرفته هفته پیش این موقع نگران حال مسافر عزیزن بودم و الان توی هال داره اخبار میبینه خداروشکر سالمِ سالمه))

دمت گرممم خدای قشنگِ من

امتحان دینی

اولین باره که تو زندگیم شب قبل امتحان تا این موقع دارم درس میخونم علتشم اینه که تو این چند روز تعطیلات فقط پی فسق و فجور و مسخره بازی بودم و حتی یک صفحه درس نخوندم و الان شروع کردم به خوندن و اصلا خیلی عجیبه میفهمم چی میگه ولی نمیدونم کجا باید این متنو بنویسم به عنوان جواب هیچ چی نداره ولی کلی چیز داره:)))اصلا حال داغونیه،و واقعا عصبی میشم اگر بخواد معدلمو بیاره پایین خدایی درسای اصلی معدل پایین نکشن این چرت و پرتای عمومی اونم یه درسی مثل دینی بخواد معدل خراب کنه باید زار زد و زاینده رود ۲ رو تو اتاقم درست کنم:)))

ولیییییییی ایشالا که خیره:)

مهم اینه که امروز بهم خیلی خوش گذشت و میارزید

ارزش شو داشت...

خودت حالتو خوب کن

دیروز بخش زیادیشو خواب بودم،و اون بخشی هم که بیدار بودم سعی داشتم که خییییییلی زیاد حال خودمو خوب کنم و تا حد خیییلی زیادی موفق بودم،نقاشی کشیدم،یه سر و سامونی به پلی لیستم دادم و یه پلی لیست خفن ساختم،کتاب خوندم،زیر نور ماه و کنار پرواز قشنگم در مورد آینده فکر کردم،بعد چندین هفته یه تنی به آب زدم و چند ساعتی شنا کردم و بیخیال تمام ضرر هایی که درمورد پاستیل شنیده بودم به پیشنهاد یه رفیق نه نگفتم چندتایی هم پاستیل خوردم و در آخر برخلاف میلم که اصلا از فیلم و سریال خوشم نمیاد یه فیلم قدیمی (شام آخر،سال۱۳۸۰) رو  به پیشنهاد یه هم سلیقه ،دیدم که خیییییلی قشنگ بود و این پیام رو برام داشت که زمین لیاقت عشق های پاک رو نداره و چقدر خوشحال شدم که خیلی وقته فهمیدم عشق واقعی جدیدی وجود نداره‌ اگرم باشه واسه نسل من نیست واسه نسل پدر و مادرم یا حتی شاید قدیم تر باشه...

و مدتهاس تمام توان و انرژیمو دارم برای این میذارم که به هیچ عنوان تو زندگیم وارد حاشیه های مزخرفی به اسم عشق نشم:) 

پیشنهاد میکنم حتما ببینید این فیلمو!

پرواز نور

هیچ حسی قشنگ تر از رفتن پیش کسی که عاشقشی نیست:)

دارم میام پیشت پرواز نور عزیزم

ییار مفصل پرواز رو معرفی میکنم!

تعطیلات:)

ویدیوئی رو عزیزی استوری کرده بود:)که میگفت خیلی وقته احساس شادی نکرده:))

و چقدر شبیه همه ی ما چه اونهایی که میخندن و چه اونهایی که حتی برای حفظ ظاهر هم نمیتونن بخندن بود حالش:)

دوباره ناراحتی و افسردگی بهم غالب شد ولی گفتم دیگه نمیشه کاریش کرد پاشدم و وسایلمو جمع کردم که دو روز پیش رو رو در نقطه ای با اینترنت بسیار ضعیف تو دل طبیعت با نقاشی و موزیک سپری کنم:)

هندسهههه

امتحانو‌ خییییییلی خوب دادم،البته یه لحظه مراقب اومد بالا سرم و گفت این سوال غلطه و حتی جواب درستم گفت،ولیییییی استدلال های فضایی آوردم برای خودم و اعتماد به نفس(سقف) کاذبم اجازه نداد که حرفشو‌قبول کنم و این گونه بیست و پنج صدم بر باد رفت

 حالا خودمو این طوری آروم میکنم که در عوض نمرم‌ صد در صد برای خودمه:)))ولی خب قانع نمیشممممم>>>>>

امااااا واقعا مهم نیست و فدای سرم(حتی اینم از خودشیفتگی زیادم نشات میگیره))

ولی در کل خداروشکر همه چییییی خیلی خوب بود و اینم تموم شد:)

بماند به یادگار:|

امتحان بعدی دینیه و احتمالا بساط آبغوره گیری باید پهن کنم ولی دو روز تعطیلهههه و فعلا از این تعطیلی در جهت انجام فسق و فجور استفاده میکنیم

روز شلوغ

جمعه بود ولی استراحتم در حد دو تا موزیک و‌ یکی دوساعت گشتن توی اینستاگرام بود،و کل روز هندسه خوندم برای امتحان فردا!

ولی تاجایی که شواهد نشون میده مثل اینکه عمیق خوندم(حقیقتا اولین باره که واسه ترم دو خییییلی درس خوندم،واسه درسای قبل از اطلاعات طی ترم بیشتر استفاده میکردم و فی الکل مشغول عیاشی بودم(هرچند عیاشیم هم چند تا موزیک غمگین و عود روشن کردن و خوندن غزلای حافظه!)ولی در کل خییلی احساس خوبی دارم خییییییلی زیاد:)))))))))

و خوشحال بابت روزی که گذروندم:)

^^به امید روزای شلوغتر و جذاب ترررر^^

انگیزه۱۶

خسته نباشی بابت کارای مفیدی که تا الان کردی!

اگرم تا الان هیچ کار مفیدی نکردی یه کاری کن که حالت بهتر شهههه،هنوز تا شب کلی‌فرصت داری!

پس پیشاپیش خداقوتت:))))